تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
نه بيم تنم بود و نه تشويش دلم بود * نه فكر به دنيا و نه تكليف بدين بود عمرى دگر از گردش چرخ و روش دهر * دل در گرو مهر و مه زهره جبين بود در ملك دلم تحفهء جان بدغم جانان * بر خاتم دل مهر بتان مهر نگين بود بدشيفتهء منطق من آنكه عطارد * بر منطقه از خرمن او سنبله‌چين بود كردى ز مديح و غزلم رامش و نازش * گر شاه زمان بود و گر ماه زمين بود در مجلس عالى ، نكت و رشحهء كلكم * صحف نظر مير علاء حق و دين بود در شعر بهرزادهء فكر ازيم طبعم * تحسين امير الشعرا ابن يمين بود سالى دو سه در خدمتشان شاد ببودم * باقى دلم از دهر پريشان و غمين بود امروز برى گشته ز عيش است بدينسان * آن دل كه رهى را بغم عشق رهين بود از دست شد آن مست كه در ميكدهء عشق * از بوده و نابوده نه خرم نه حزين بود چون عمر گرانمايهء من در سر دل رفت * رفت از دل من آنچه ز دلخواه گزين بود واقع همه گويى كه خيالى به دو خوابى * كاندر نظر چشم و دل واقعه‌بين بود گفتم زره تير حوادث بگريزم * از شست قضا دهر كمان‌كش بكمين بود جز غبن همه ساله و هر روزه نبد هيچ * سودى كه مرا حاصل از ايام و سنين بود در قصر سپنجى جهان خاطر ما را * يك ناز و نوا بود و صد اندوه و انين بود گويى اسد طالع من روز و لودم * با نور فلك در كشش و كوشش و كين بود گويند دل لطف جگر خسته و شيداست * اكنون نه چنينست كه تا بود چنين بود
بيشتر ابيات اين قصيده بسبب اهميتى كه در بيان بدايت حال شاعر دارد نقل شد و نشان مىدهد كه او در خاندانى مرفه و صاحب مكنت به دنيا آمد و در ظل عنايات پدر در رفاه پرورش يافت و از تحصيل علوم ادبى و مطالعهء ديوانهاى شاعران تازىگوى ، بنا برسم روزگار خود ، برخوردار بود . تا آنگاه كه پدر زنده بود بعيش و شادكامى و دانش آموزى و تمتع از همدم و همسر گذراند و هم در آن روزگار ، پس از فراغ از دانش‌اندوزى و ادب آموزى مديحه‌گويى و غزلسرايى آغازيد و بمجلس عالى صاحب ديوان علاء الدين محمد فريومدى راه جست و از فيض انفاس ابن يمين فريومدى ( م 769 ه . ) مستفيض و از تحسين
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 205 | ذبيح الله صفا