خراسان درك كرده و سپس در زمان تسلط تيمور بر آن سامان ، او و پسرانش اميرانشاه و شاهرخ را مدح گفته و تا قسمتى از عهد سلطنت شاهرخ نيز زنده بوده است . بدين ترتيب او را بايد حقا از تربيتيافتگان قرن هشتم هجرى و دوران پيش از تيموريان شمرد چنان كه از سبك سخن و نوع سخنورى وى نيز همين معنى مشهودست .
ذكر نام او از مجمل فصيح خوافى كه تا حوادث سال هشتصد و چهل و پنج هجرى را شامل است ، ضمن وقايع سال 808 هجرى ، با اشارهيى بغايت كوتاه آغاز شده و از آن پس مؤلفان پايان قرن نهم و آغاز قرن دهم ببعد ازو بابهام و اختصار ياد كردهاند به نحوى كه از آنچه در ذكر احوالش نوشتهاند اطلاعى چندان سودمند و وافى به مقصود بدست نمىآيد و مثلا آگهى دولتشاه ازو چندان كم بود كه ظهورش را در روزگار تيمور دانسته است و حال آنكه او پيش از تيمور چند تن از شاهان و صدور را در خراسان مدح گفته بود . در حقيقت بايد گفت كه اگرچه ولادت و تربيت و ظهور مولانا لطف اللّه بسى پيش از غلبهء تيمور بر خراسان اتفاق افتاده بود ليكن مؤلفان پايان تيمورى او را تنها در زمرهء رجال عهد آن سلسله
هامش
- بقيهء پاورقى از صفحهء پيشين
* مجالس المؤمنين ، تبريز ، ص 502 - 503
* هفت اقليم ، تهران ، ج 2 ص 265 - 267
* مرآة الخيال ، بمبئى ، ص 57
* بهارستان سخن ، مدرس ، ص 351 - 352
* آتشكدهء آذر ، تهران ، ص 707 - 710
* رياض العارفين ، تهران ، ص 215 - 216
* تذكرهء دولتشاه ، تهران ، ص 352 - 359
* مجمع الفصحا ، تهران ، ج 2 ص 29 - 30
* خلاصة الاشعار ، نسخهء خطى
* صحف ابراهيم نسخهء خطى
* تاريخ نظم و نثر در ايران ، تهران ، ص 210
* تذكرهء نصرآبادى ، تهران ، ص 315
* لطائف الطوائف ، تهران ، ص 274 - 276 و 281 - 282
* خزانهء عامره ص 397