شاخ و بال شكسته در غزل خود آوردهاند و امثال اينها . علت اين بدگمانيها روشن است ، شاعران اين دوره مقلدند نه مبتكر و وقتى صحبت از تقليد باشد انتحال مضمون و استقراض معنى و امثال اين گونه اعمال هم لازمهء آن خواهد بود . شاعران اين عهد كه همه از اين گونه كارها مىكردند ، بىرعايت جانب انصاف و در آن حال كه عمل خود را از ياد مىبردند ديگران را بباد ملامت مىگرفتند . گاه از دزدى آنان سخن مىگفتند ، و گاه آنها را بشتر گربه گفتن ( يعنى چرت و پرت بافتن ) و يا بانتساب شعر ديگرى به خود متهم مىكردند . مثلا قبولى كه همهء قصائد و غزلهايش باستقبال از اين و آن ساخته شده دربارهء آصفى چنين گفت :
آصفى ، آن تويى كه در ره شعر * دزديت پيشه گشت و عراكى
تو كجا و حكايت شعرا * هله ، اى گاو كون ترياكى !
و كاتبى عصمت بخارايى را بتاراج كردن ديوان امير خسرو دهلوى متهم نموده و دربارهء او چنين سروده است :
مير خسرو را عليه الرحمه شب ديدم بخواب * گفتمش عصمت ترا يك خوشهچين خرمنست
شعر او چون بيشتر از شعر تو شهرت گرفت ؟ * گفت باكى نيست ، شعر او همه شعر منست !
و باز كاتبى نيشابورى سيمى نيشابورى « 1 » را بدزديدن اشعار خود متهم ساخته و بدينگونه نقد سخن پرداخته است :
ميان شهر نيشابور سيمى * چو اشعار مليح كاتبى ديد
بمشهد رفت و بر نام خودش بست * نمك خورد و نمكدان را بدزديد
اما « امين الدين نزلابادى » « 2 » جزاى كاتبى را بدينگونه داد :
اگر كاتبى در سخن گه گهى * بلغزد بر او دقّ نگيرد كسى « 3 »
هامش
( 1 ) - دربارهء او فعلا رجوع كنيد به تذكرة الشعراء دولتشاه از ص 464 ببعد .
( 2 ) - دربارهء او رجو كنيد به تذكرهء دولتشاه ص 508 - 509
( 3 ) - يعنى كسى او را ملامت نكند .