يا مثلا در جواب و تضمين اين غزل از حافظ :
وقت را غنيمت دان آنقدر كه بتوانى * حاصل از حيات اى جان اين دمست تا دانى
بسحق مىگويد :
هرزمان كه دريابى نان گرم و بورانى * وقت را غنيمت دان آنقدر كه بتوانى
نان وسعتر و صوفى ما و مرغ و مشكوفى * آن بدوست شايسته وين بماست ارزانى
يا اين قطعه كه آن هم همراه با تضمين است :
برنج با حبشى دوش گرميى كردند * چنان كه قليه هنوز از در مقالاتست
بخواند نان تنك در مذمت حبشى * دو مصرعى كه در آنجا بسى دلالاتست
گليم بخت كسى را كه بافتند سياه * سفيد كردن آن نوعى از محالاتست
از همهء آنچه نقل كرديم و از غالب موارد اشعار بسحق ، مخصوصا در جوابها و تضمينهاى او ، نوعى زهر خند پيداست و او ازين حيث ، و همچنين در شيوهء استقبال و تضمين اشعار پيشينيان براى مقاصد خاص خود ، شبيه و حتى پيرو عبيد زاكانى است . منتهى موضوع اصلى سخن را تغيير داده و بجاى شرح مستقيم مفاسد جامعه بيان آرزوهاى گرسنگان را در بوى سفرهء متنعمان برگزيده است .
خود بسحق يك جا خواسته است بشعر خود رنگ حكمى بدهد . وى در پايان مثنوى « اسرار چنگال » « 1 » ، آنجا كه « شرح حال نان » را گفته ، چنين آورده است :
باش چون بسحق دايم چرب و نرم * در ميان آب سرد و نان گرم
نان گرمت شهوت نفسانيست * آب سردت حكمت انسانيست
سر انسان در لباس نان و آب * گفته شد و اللّه اعلم بالصواب
ولى در ترجيعبندى كه باستقبال و نظيرهگويى ترجيعبند معروف سعدى ساخته « ترجيع » را طورى انتخاب كرده است كه نشاندهندهء همان استنباط ما دربارهء اشعار اوست ، يعنى دربارهء بيان آرمانهاى گرسنگان در بوى سفرهء رنگين فراخ دستان . وى در هريك از بندهاى اين ترجيعبند يكى از طعامهاى معروف را با شرح و توضيح تمام وصف مىكند و آنگاه اين « ترجيع » را در آخر هريك از آن بندها مىآورد :
هامش
( 1 ) - چنگال نوعى خوراك لذيذ است كه فارسيان از خرما در روغن سازند