تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
و گاهى در استخراج نام ازين معماها بايد بتصورات دور و دراز توسل جست تا شايد انديشه به مقصود گوينده راه برد مثلا در بيت ذيل :
جان از لب لعل تو و دل از سر زلفت * جويندهء آب خضر و عمر درازند
از لب يعنى جلو لعل « لام » را مىگيريم كه به حساب ابجدى « سى » مىشود و دل از سر زلف برمىداريم تا « ف » بدست آيد و حاصل سى + ف مىشود « سيف » ( ! ! » . در اينجا بايد خواننده بفراست دريابد كه مقصود شاعر از دل « قلب » و مراد از قلب معنى لغوى آن يعنى واژگونگى است و واژگونهء « زلف » « فلز » مىشود و آنچه « از سر » فلز برميداريم « ف » است . البته گاهى هم حاصل معماها آسانتر بدست مىآيد ، و در هر دو حال هم ساختن و هم حل آن محتاج زمانهاى فراغت طولانى و اتلاف بيخردانهء وقتست !

ذكر اطعمه و اقمشه

در اين دوره نوعى شعر هزل‌آميز بوجود آمد كه در دورانهاى پيشين سابقه نداشت و آن جوابگويى و تضمين غزلها و ديگر اشعار پيشينيانست همراه با وصف اغذيه و اطعمه و اشربه يا اقمشه و البسه كه همواره ملازم با شوخ طبعى است . در دورانهاى پيش گاهى به اشعارى در توصيف اغذيه باز ميخوريم مثلا قصيدهء تتماجيه از شمس الدين احمد بن منوچهر شست كله « 1 » يكى از اين قبيل اشعارست كه در آن وصف يكنوع از غذاها و كيفيت تهيه و بسيارى از خصائص و اوصاف آن با هنرنماييهاى شاعرانه بيان شده است . در پايان قرن هشتم و اوايل قرن نهم يكى از شاعران عهد بنام « بسحق اطعمه » همين كار را با تأثر از يك شاعر مقدم و قريب العهد خود يعنى عبيد زاكانى ادامه داد و تكميل كرد . بدين معنى كه او در عين وصف اطعمه و بيان لذائذ آنها يك عمل مقرون به شوخى و مزاح را نيز انجام داد و آن گرفتن غزلهاى خوب متقدمان يا معاصران و گذاردن كلمات و تركيبات مربوط بتوصيف اطعمه است جاى لغات و تركيباتى كه آن ديگران بجد و در بيان معانى عاليهء غنائى يا حكمى و عرفانى به كار برده بودند ؛ و به همين سبب گاهى نشانهاى شوخى و شيطنت از آن آشكار مىشود . مثلا شاه نعمة اللّه ولى صوفى رياست جوى عهد او يك غزل ساخت كه بعيد نيست حاكى از بلندپروازيهاى عارفانهء او بوده باشد و مطلع آن چنين است :
هامش
( 1 ) - دربارهء او و تتماجيه‌اش رجوع كنيد به همين كتاب ، جلد دوم ص 852 ببعد