تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
مىيابيم ، و آن در حقيقت بمنزلهء علمى بود كه همه از آن اطلاع نداشتند . مثلا دولتشاه كه خود در ابواب ادب عصر وارد و از آنها مطلع بود بعجز خود در درك معميات اعتراف دارد و در بارهء مولانا سيمى نيشابورى ميگويد كه او در « علم معما » در روزگار خود بىنظير و معماهايش « بين الفضلا » متداول بود « 1 » و آنگاه معمايى را از او نقل كرده و گفته است كه « مىگويند » كه چندين اسم مختلف از آن استخراج مىشود و سپس بدينگونه از جهل خود نسبت بدان « علم » پرده برمىدارد كه : « چون اين ضعيف را درين علم چندان وقوفى نيست العهدة على المستخرج » « 2 » ، و اين بندهء محرر اين اوراق بايد بگويم كه من حتى آن قيد « چندان » را كه دولتشاه به كار برده است نمىتوانم در حال خود بياورم زيرا آن هوشمندى را ندارم كه از آسمان بريسمان برسم يا با ريسمان به آسمان عروج كنم ! اما در برابر جاهلان بدين « علم » كسانى بودند كه معماگويى سرمايهء آنان در اظهار دانش بود و چون به يكديگر مىرسيدند بساط معميات را گسترده و استخراج اسامى را از آنها فخرى و مرتبتى مىشمردند و در اين راه از قواعد و قوانينى كه معمائيان در رسالات خود درج كرده بودند يارى مىجستند . امير عليشير ، كه خود از اين معماگويان و معماجويان بود ، نام گروهى از همكاران خود را در ضمن اسامى شعرا آورده و نمونهايى از معماهايشان ذكر كرده است و در اينجا براى آنكه خواننده از آن نوع شعر نمونه‌يى ببيند دو معماى ذيل را از همان كتاب نقل مىكنم . وى دربارهء « مولانا صدر ديوانه » مينويسد : « كاتبى خوب بود و شعر و معما زيبا مىگفت ، معميات باسم نود و نه نام حضرت حق سبحانه و تعالى گفته و از جمله اين معما باسم العليم از آنهاست ، معما :
سر بپاى او فدا ناكرده تو * چون وصالش را تمنا كرده تو . . .
و مولانا معمائى باسم « حمزهء لنگ » گفت ، معما :
بره رفتن او هست محتاج چوب * خر لنگ بىچوب چون ره رود » « 3 »
هامش
( 1 ) - تذكرة الشعرا ص 464 ( 2 ) - ايضا ص 465 ( 3 ) - ترجمهء مجالس النفائس ص 386
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 194 | ذبيح الله صفا