اما نوع غزلهاى عاشقانه و عارفانه يا غزلهاى بينابين همانست كه پيش از اين بود و ما در دو مجلد پيشين از اين كتاب دربارهء آنها سخن گفتهايم و مطلب تازهء گفتنى در اين باب نداريم ، و تفاوتهاى اساسى اين نوع غزلها با نظاير آنها در ادوار سالف همان دقت روزافزون در مضمونها و نكتهها و غفلت تدريجى شاعران در رعايت جانب لفظ است . اين را هم بايد دانست كه بسبب ركود و انحطاط فزونىپذير افكار طبعا از قوت افكار عرفانى در غزل كاسته مىشد و سخن شاعران در اين گونه غزلها بيشتر در حول مقدارى اصطلاحات دور مىزند نه در محور افكار بلند مولوى و اوحدى و خواجو و حافظ و جز آنان . از اختصاصات جديد غزلهاى عاشقانه اظهار بيش از پيش عجز و زبونى و انخذال و ابراز يأس و ناكامى و سازش با هرگونه اهانت و جفا و آزار معاشيق و خاكنشينى و تن در دادن بمعاشرت با سگان كوى معشوق و معشوقه و نظاير اين رذالتهاست ، و عجب درآنست كه حتى سلاطين و سركشانى از دولتهاى عثمانى و تركمانى و تيمورى كه غزل مىساختهاند ازين گونه مطالب در غزلهاى خود مىآوردهاند و اين نكته معلوم مىدارد كه اينها مشتى قوالب لفظى رائج در ميان شاعران بود كه على الرسم در غزلها مىگنجانيده و كارى بتناسب يا عدم تناسب آنها با موقع و مقام گوينده نداشتهاند .
حماسههاى تاريخى و دينى
در اين دوران با وجود شكستهاى پياپى ايرانيان از زردپوستان و با حكومتهاى تركان جغتائى و تركمانان و تطاول ازبكان و امثال اين مصائب سخنى از حماسهء ملى در ميان نمىتوانست بود و همان اظهار علاقهيى كه گروهى از متذوقين اين عهد به منظومهاى استادان پيشين خاصه فردوسى مىكردند ، بايد نعمتى بزرگ و فوزى عظيم شناخته شود ، اما در مقابل اين حال و به همان ترتيبى كه در قرن هفتم و هشتم پيش آمده بود ، نظم منظومهايى بشيوهء منظومهاى حماسى در شرح حال گردنكشان قوم يا در ذكر مغازى و مفاخر بزرگان دين ميان شاعران معمول بود .
از جملهء حماسههاى تاريخى ، يا تاريخهاى منظوم كه به وزن و بشيوهء حماسى شاهنامهء استاد طوس در اين عهد پديد آمده ، يكى آنست كه شرف الدين على يزدى ( م 858 ه ) ترتيب