تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
در اين راهها بتناسب زمان خود توانا و برخى ديگر متوسط يا ضعيف بودند و بر روى هم از استادان خود كه در پايان قرن هشتم ميزيسته‌اند ، پيروى مىكردند . موضوع اين قصائد عادة حمد بارى عز اسمه ، نعت رسول ، ذكر مناقب ائمهء اثنى عشر خاصه على بن ابى طالب و على بن موسى الرضا عليهم السلام ، زهد ، وعظ ، عرفان ، حكمت ، بث‌شكوى ، مفاخره ، هزل ، هجو ، مدح پادشاهان و شاهزادگان و اميران و وزيران و صاحبان مناصب ديگر بود . اغراق و مبالغه در همهء اين موارد و در اوصاف به تمام معنى رواج داشت و همچنانكه در غزلسرايى اين عهد ايراد مضامين دقيق مطبوع مىافتاد در قصائد نيز ايراد چنين مضامين ، به شرطى كه ملائم با شيوهء قصيده‌سرايى باشد ، خوشايند بود و خواننده مىتواند با مطالعه در نمونهاى پاره‌يى قصائد كه نقل كرده‌ايم بدين معنى پى برد . سرودن تغزل و نسيب و تشبيب در آغاز قصائد مدحى و حتى گاه در مقدمهء مناقب بين شاعران قصيده‌گوى رائج بود ، با همان شيوه و روشى كه از پيشينيان بشاعران اين دوران رسيده بود ، و اوصاف معاشيق يا بيان وصفهاى طبيعت خود بهانهء تازه‌يى براى مضمون يا بى و ايراد معانى باريك بشاعران مىداد . ساختن قصائد طولانى با يك يا دو سه بار تجديد مطلع ، گنجانيدن غزل در قصيده ، و امثال اينها هم بشيوهء شاعران قرن ششم و هفتم و هشتم از لوازم استادى و مهارت قصيده‌گويان پنداشته مىشد .

قصائد مصنوع

مقصود ما از قصائد مصنوع نوعى از قصائد است كه در آنها توشيحات و دوايرى به كار رود كه از مجموع هرچند بيت ابيات جديد با بحور و اوزان تازه بدست آيد و ضمنا شاعر صنايع ديگرى را هم كه بتواند در آن بگنجاند . پيش از اين مجلد در سوم از همين كتاب ( ص 338 - 339 ) دربارهء اين گونه قصائد از آغاز تا اواخر قرن هشتم سخن گفته‌ايم . آخرين قصيدهء مهم ازين نوع آنست كه سلمان ساوجى در مدح خواجه غياث الدين محمد بن رشيد الدين فضل اللّه ساخته و در آن نزديك يكصد و بيست صنعت گنجانيده بود و آن قصيدهء او بر وزن و قافيهء قصيدهء سيد ذو الفقار شروانى و بدين مطلع بوده است :
صفاى صفوت رويت بريخت آب بهار * هواى جنت كويت ببيخت مشك تتار