بوى جوى موليان آيد همى * ياد يار مهربان ياد آيد همى
دولتشاه پس از آنكه شش بيت ازين قصيده را نقل كرد ، از آن خسته و ملول شد و « ايراد مجموع آن را » خارج از تحمل تذكرهء خود دانست و حتى ازينكه امير نصر بن احمد آنهمه از زيبايى و فصاحت سخن سلطان شاعران متأثر شده بود بشگفتى افتاد و نظر « عقلا » را در رد محاسن اين قصيده بدينگونه سمت تحرير بخشيد كه : « 1 » « عقلا را اين حكايت بخاطر عجيب مىنمايد ، كه اين نظمى است ساده و از صنايع و بدايع و متانت عارى ، چه اگر درين روزگار سخنورى اين نوع سخن در مجلس سلاطين و امراء عرض كند مستوجب انكار همگنان شود » ، اما جاى شكر است كه دولتشاه استاد را « به مجرد اين سخن » انكار نمىنمايد و مىگويد « او را در فنون علم و فضايل وقوفست » يعنى سرانجام او را بمعيار دورانهاى متأخرتر از رودكى مىسنجد « 2 » ، چنان كه ديگر استادان بزرگ پيشين را هريك بسبب اهميتى كه در يكى از فنون صنايع و بدايع داشتهاند مىستايد مثلا غضائرى را بدين سبب كه در « صنعت اغراق و اشتقاق » به نظر او مسلم بود و « شعرا او را درين دو صنعت مسلم » مىداشتند باستادى مىشناسد و از اشعار استاد عنصرى بنقل قصيدهيى كه « صنعت سؤال و جواب » دارد اكتفا مىكند « 3 » و ارزش سخنان اين استاد را از آن باب مىداند كه « مجموع آن اشعار مصنوع و معارف و توحيد » است « 4 » . امير معزى بسبب قصيدهء ذوقافيتين خود « 5 » نظر او را به خود مىكشانيد « 6 » و قطران به علت آنكه « در اشعار مشكله مثل مربع و مخمس و ذوقافيتين و غير ذلك بسيار كوشيده » « 7 » و ديگران هريك ببهانهيى از اين دست ؛ و بعيد نيست كه وجود چنين معيارهايى در سخنشناسى موجب آن شده باشد كه چندى بعد سخنشناسى ديگر ،
هامش
( 1 ) - تذكرة الشعرا ص 38
( 2 ) - تذكرة الشعرا ص 39
( 3 ) - ايضا ص 50
( 4 ) - ايضا ص 53
( 5 ) -اى تازهتر از برگ گل تازهء تر بر * پرورده ترا خازن فردوس ببربر( 6 ) - ايضا ص 66
( 7 ) - ايضا ص 77