يعنى تقى الدين كاشانى ، در خلاصة الاشعار دربارهء فغانى چنين گزارش دهد كه « اهل خراسان در زمان وى اشعارش را نپسنديدهاند و منكر آن طرز بودهاند زيرا كه سخنانش منافى طرز ايشانست » . علت اين امر آنست كه فغانى ، چنان كه در شرح حال او خواهيم ديد ، پيرو استادان شيراز و تجديدكنندهء شيوهء لسان الغيب در عهد خود بود و به « حافظ كوچك » شهرت داشته و خلاف معاصرانش كه در مراكز ادبى خراسان بسر مىبردند پيرايشگرى را در شعر نمىپسنديده است .
شعر مدحى و قصايد
چنان كه در مجلد پيشين ديديم قرن هشتم بوجود عدهيى قصيدهسراى توانا مانند حسن متكلم ، بدرچاچى ، خواجوى كرمانى ، ركن صاين ، ابن يمين ، سلمان ساوجى ، ابن نصوح و نظاير آنان آراسته بود كه سنت شعراى قصيدهسراى مداح را ، با همهء مشكلات زمان ، امتداد داده و در حفظ ميراث پيشينيان كوشيده بودند . ظهور قدرت تيمورى و خاندانش كه از اواخر آن قرن آغاز شده بود بدلايلى باعث ادامهء سنت مذكور گرديد . يكى از اين علل بزرگ اقدام تيمور به تشكيل دستگاههاى پرشكوه دربارى براى خود و فرزندان و فرزندزادگانش بود كه بنابر سنت تاريخ ايران يكى از لوازم آنها وجود عدهيى از شاعران همراه منشيان و مستوفيان و منجمان و پزشكان و ديگر دانشمندان بود . در همين دربار اصلى و دربارهاى تابع آن عدهيى شاعر و قصيدهسرا از آغاز دورهء تيمورى گرد آمدند و چون اندكى بعد دربارهاى تركمانان هم بر بارگاههاى تيمورى افزوده شد آنها نيز همين سنت را نگاه داشتند و عدهيى شاعر و مداح را در پناه خود گرفتند . اينست كه مىبينيم نه تنها شاعرانى كه فطرة متمايل بقصيدهگويى بودند بسائقهء ذوق و بمناسبت شغل و وظيفهء خود سرگرم ساختن قصائد مدحى و يا مناقب ائمه و معصومين شدند بلكه غالبا غزلگويانى هم كه قدرت قصيده گويى داشتند بدانان مىپيوستند . با مطالعهيى در احوال و آثار شاعرانى كه در همين مجلد ذكر آنان خواهد آمد ، ملاحظه مىكنيم كه غالب آنها ، كموبيش و زشت و زيبا قصائدى سروده و همچنانكه پيش ازين بشرح و توضيح بيان كردهايم ، در آن قصائد دنبال انواع تكلفات رفتهاند . اساس و مبناى كارشان در نظم اين قصائد پيروى ، جوابگويى و آرايشگرى بود . بعضى مانند كاتبى و لطف اللّه و برندق و ابن حسام و اهلى شيرازى و بنايى