درون دل خيال قامتت راست * مرا تيرى است در پهلو نشسته
ز ضعف دل چو سويت مينويسم نامه مىترسم * كه روزى خويش را بر بال مرغ نامه بربندم
از آصفى :
زابر حادثه چون داغهاى آبله ماند * نشان ژاله تن زار خاكساران را
ز بسكه ريختم امشب ستارههاى سرشك * زمين كوى تو آموخت كار گردون را
گداييى ز لب اوست در خيال مرا * اگرچه باده طلب داشتن گدايى نيست
ناتوان بس كه شد آن نرگس خوابآلوده * نتوانست نقاب مژه را بالا داشت
شبم خيال تو در ديده بيم طوفان داد * ز حال بحر بمردم خبر دهد ملاح
مىدمد صبح ، مگر مادر ايام گشاد * در وفاتم شب هجران تو گيسوى سفيد
در شفق ديد مه عيد و اشارتها كرد * پير ما سوى مىسرخ بابروى سفيد . . .
اين ابيات را فقط از باب نمونه از چند شاعر برگزيده آوردهام و اگر قصد سير در همهء ديوانهاى شاعران ، يا برگزيدههاى ابيات آنان در تذكرهها بود ، صحايف كثير در اين راه از بياض بسواد مىآمد . نكتهيى كه در اين سير حاصل ما مىشود آنست كه شعر ، خاصه غزل ( و كمتر از آن قصيده و ساير انواع سخن منظوم ) ، در عهد مورد مطالعهء ما براستى با لطافت و نازك طبعى خاصى همراه شد و اين از زيباييهاى شعر اين دوره است .
چند شاعر استاد
شاعران اين عهد با بعضى خردهگيريها كه بر آنان شده ، بررويهم از بسيارى جهات با شاعران دورههاى بعد از خود تفاوت و بر آنها برترى دارند . نخست آنكه گويندگان اين دوران هنوز بازماندهيى از ميراث فصاحت قدما را در اختيار دارند و اقدام آنان باستفاده از زبان عهد خود در مرحلهء شروع و آغاز است ، و هنوز گوينده در بسى موارد از رعايت موازين سخنورى عاجز نيست . در قسمت بزرگى از اين دوره شاعران خوب و نامآورى زيسته و آثار بديعى در انواع شعر پديد آوردهاند مانند نور الدين عبد الرحمن جامى ، قاسم الانوار ، آذرى طوسى ، عصمت بخارايى ، بسحق اطعمه ، بهاء الدين برندق خجندى ، كاتبى نيشابورى ، امير شاهى سبزوارى ، ابن حسام ، آصفى هروى ، بنايى هروى ، امير همايون اسفراينى ، بابا فغانى ، اهلى ترشيزى ، اهلى شيرازى ، رستم خوريانى ، لطف اللّه نيشابورى ، انسى ، هلالى ، مسيحى ، داعى . . .