تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
پيداست كه گرد مضامين و نكات تازهء بديع در شعر ، خاصه در غزل ، گرديدن كارى بسيار شايسته و درخور است ، بدان شرط كه اولا درين راه مبالغه نكنند و ثانيا بخاطر معنى لفظ را مهمل نگذارند . سخن در اين بود كه هرچه از آغاز اين عهد بپايان آن نزديكتر شويم غلو در مضمون يا بى و مضمون‌سازى را بيشتر و به همان نسبت هم دقت در الفاظ و يكدست نگاه داشتن آن و انتخاب را در آن كمتر مىبينيم . لازمهء اين حكم اينست كه توجه بمعنى و بىاعتنايى بالفاظ در اين عهد مطلقا بشدت دوران بعد يعنى عهد صفوى نبود و شاعران نكته‌سنج خوب بسيار در اين عهد مىزيستند و يا لااقل در ديوانهاى شاعران اگر ابيات قابل ايراد مىيابيم در همان ديوانها باشعار دلپذير و استوار هم بسيار بازمىخوريم . ايراد مثل در اين مورد اخير عملى زائدست چه در ذيل احوال شاعران نمونهاى اشعارشان نيز آمده است و ذكر شواهد در اثبات سهل‌انگاريهاى بعضى شاعران نيز پيش ازين گذشته و بتكرار آن حاجتى نيست ولى بيان اين مطلب خالى از فايده نيست كه سخنگويان اين عهد نكته‌پردازى و مضمون‌يابى را از وظايف شاعر مىپنداشتند و چنان كه على آتشى گفته شعر سادهء بىنكته را نشريافتنى و ماندنى نمىدانستند :
شعرى كه بود ز نكته ساده * ماند همه عمر يك سواده « 1 »
و گويا مانند امير شاهى چنين مىپنداشتند كه اگر در شعر خيال بديع نباشد لذتى در استماع آن نيست :
شاهى خيال خاص بگو از دهان دوست * چون نيست لذتى سخنان شنوده را
و يا تصور مىكردند كه خيال‌انگيزى است كه مايهء جلب نظر خاص و عام و بدست آوردن صلات پادشاهان ميگردد و « قبولى » وار مىگفتند :
ز انگيز شعر گشت قبولى قبول شاه * شاعر صله به پشتىانگيز مىزند « 2 »
هامش
( 1 ) - يك سواده : يك بار استنساخ شده ، غير مشهور و عارى از حليت انتشار ( 2 ) - در اين بيت قبول بمعنى « مقبول » و « صله زدن » ( ! ) بمعنى « صله گرفتن » به كار رفته است . تركيب « انگيز شعر » هم خالى از بيمزگى نيست . بيت سست و كم‌مايه است !