نازل در پارهيى از اشعار اين دوره همين نزديكى به زبان محاوره است ؛ اما اينكه غالب شاعران خاصه غزلگويان در پايان اين دوره به زبان سادهء تخاطب متمايل شده بودند بدين علت بود كه چنان كه در صحايف گذشته گفتهايم رابطهء گروهى از آنان با آثار استادان بزرگ پيشين نقصان يافته و نيز دستهيى از آن شاعران ترك زبانانى بودند كه فارسى مىآموختند و هنگام سخنگويى ناگزير سادهگويى مىكردند زيرا عروج در مراحل اعلاى فصاحت كار آنان نبود ، تركانى بودند كه پارسى مىگفتند ولى عمر نمىبخشيدند و جان مشتاقان ادب را تازه نمىكردند ؛ يا كار سادگى و فرار از سنت پارسىگويان در پارهيى از موارد بخطاگويى يا سستى تعبيرات مىكشيد چنان كه پيش ازين گفته و نمونههايى دادهايم « 1 » .
نكتهسنجى و مضمونآفرينى
همراه اين سادگى بيان كه على الاغلب در شعر فارسى اين عهد مىبينيم يك خاصيت ملازم آن را هم بايد تشخيص دهيم و آن توجه به نكتهسنجى و بنكتهيابى و نكتهگويى است ، يعنى گنجانيدن نكات باريكى در اشعار همراه با خيال دقيق و نازك بينى تام . اينها همان نكات تازهء بديعند كه معمولا از آنها در شعر به « مضمون تعبير مىكنيم و بنابر عادتى كه در قرون اخير براى ما حاصل شده است در هر غزلى دست كم دو سه بار در جستجوى آنيم .
چنين نازك خياليها و نكتهپردازيها امر تازهيى در شعر فارسى نبود ، و مخصوصا در شعر غنائى ما وجود داشت ، اما هرچه از قرون مقدم بقرون متأخر نزديك شويم قوت آن را محسوستر و به همين نسبت سادگى الفاظ را براى سهولت بيان بيشتر مىيابيم . در غزل شاعران قرن هفتم تا اواخر قرن هشتم ، مگر در بعضى موارد نادر ، جانب اين هر دو جزء كلام بنوعى گرفته شد كه خواننده احساس نقصانى در معنى و لفظ نمىكند و حتى در اين ميان شاعرانى از قبيل خواجو و سلمان و خاصه حافظ توانستهاند نكتههاى دقيق بسيار در الفاظ عالى منتخب بگنجانند و خواننده را گاه از قدرت شگفتانگيز خود بحيرت افگنند ، و همين توانايى ساحرانه است كه باعث شد جانشينان آنان ، و بويژه شيفتگان حافظ شيرازى ، دنبالهء كارش را در نكتهآفرينى
هامش
( 1 ) - و نيز درينباره رجوع شود باستقصاء دوست فاضلم آقاى دكتر احسان يار شاطر در « شعر فارسى در عهد شاهرخ » ، تهران 1334 ، ص 106 - 112