فرهنگ اسلامى و ايرانى بود ، و پيش از آنان مدحگويى از ايلخانان هم چندان شيوع نداشت و هم بيشتر اقدامى از جانب سخنوران بود نه بخواست و ابرام فرمانروايان ، و مطالعهء احوال شاعران قرن هفتم و قرن هشتم در عهد ايلخانى نشان مىدهد كه حامى شعرا بيشتر وزرا و مستوفيان عهد مغول بودهاند تا ايلخانان و خانان مغول ، و اين امرى بسيار طبيعى است ، زيرا اين دستهء اخير اولا چنين رسمى و سنتى در مغولستان و تاتارستان نداشتند و ثانيا تا دير گاه زبان ما ، آن هم زبان ادبى ما ، را نمىدانستند و نيز مدتها بدين و اعتقادات و سنتها و آيينهاى ما وقعى نمىگذاشتند . اما تيموريان خلاف آن دسته ، با آنكه از تركان جغتايى و از اولوس جغتاى ، و حتى بادعاى خود مغول بودهاند ، اما ديرگاهى بود كه مسلمان شده و با پارسى گويان درآميخته و ادب و آداب آنان را پذيرفته بودند . خود تيمور تظاهر بهنردوستى ميكرد و ميخواست سمرقند را مركز بدايع و محل اجتماع افاضل و اماثل قوم سازد ، و پسران و پسر زادگانش هم از دوران قدرت پدر زيردست معلمان و استادان ايرانى تربيت يافته زود با هنرهاى ظريف خاصه خط و انشاء و شعر و نقاشى آشنا شدند و در نتيجه بتشويق و ترغيب صاحبان اين هنرها پرداختند .
تيموريان از اين حيث حتى بر شاهان دورهء فترت بين ايلخانان و آغاز حملهء تيمور نيز رجحان داشتند ، زيرا اگرچه آن پادشاهان ايرانى و غالبا شعردوست و ادبپرور بودهاند ، ليكن روزگارشان در جنگ و ستيز سپرى مىشد و ثروت و شكوه دستگاهشان نيز هيچگاه بشاهان و شاهزادگان معروف و مقتدر تيمورى نرسيد و وسعت ممالكشان هم هرگز بدان مقدار نبود .
بدلايلى كه گفتيم تيموريان از راههاى مختلف و بعلل متعدد عهدهدار تشويق شعرا و ادبا شدند يعنى : هم به علت ثروت و شكوه دستگاههايشان و هم بسبب اشتغال شخصى بشعر و بهنرهاى زيبا و هم بدانجهت كه خواستند دربارهايشان نظير و شبيه دربارهاى باشكوه گذشتهء ايران باشد و خود را بالادست سلسلههاى معروف پيشين قرار داده مراسم دربارهايشان را تجديد كنند .
نظير اين عمل را تركمانان قراقويونلو و آققويونلو ، و حتى سلاطين ازبك و سلاطين عثمانى در همين عهد دنبال كرده و انجام دادهاند و چنان كه مىدانيم انتقال ظهير الدين
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص١٦٢