آن يار خشم رفته كه با ما بجنگ بود * دى سنبلش ز تاب مىآشفته رنگ بود
( شاهى )
يعنى : « بخشم رفته » .
هر كردار نعمت او كفران بود * او نباشد مؤمن و كفر آن بود
( كاتبى )
او » در مصراع اول زائد است و تركيب بهتر « هركه او را . . . » است ، و شايد هم شاعر اصلا چنين ساخته بود : « هر كرا در نعمتى كفران بود » ( ؟ )
زيد و عمر و بكر و خالد هر چهار * چار باشد نزد ما ايشان يكيست
( نعمة اللّه ولى )
فعلهاى مفرد را كه بجاى صيغهء جمع آورده نگاه كنيد . « ايشان » از اين گونه مسامحات بسيار دارند .
در ابيات ذيل « با تو بودن » را شاعر بر اثر ناتوانى طبع « به تو بودن » كرده و « مادر و پدر » را « مادر پدر » ( كه معنى مادر بزرگ مىدهد ) آورده و فعل آنها را در صيغهء مفرد استعمال نموده است :
گفتا به تو بودنم محالست * با روى سيه چه جاى خالست
مادر پدرم اگر هلاكست * چون يار مرا بود چه باكست
مادر پدرم چه سود چون خاك * كز صورت هر دو گشتهام پاك
( مكتبى شيرازى )
باز هم اين « در خانهء ميخانه » ديد نيست !
رفتم بدر خانهء ميخانه نشستم * آن توبهء سنگين بيكى جرعه شكستم
( نعمة اللّه ولى )