دوران تيمورى از اواسط قرن نهم ببعد نمىتوان يافت مگر آنكه در داورى آثارشان قائل بمسامحاتى باشيم ، و در اين ميان بايد بعض افراد نادر و كمياب را كه بشيوهء قدما كار كرده و از فنون مختلف ادب و علم توشههايى اندوخته بودند مستثنى دانست . مثلا بنائى شاعر اواخر قرن نهم كه در آموختن فنون ادب و مقدمات بعضى از علوم كار كرده بود تا نيمه راه كمال پيش رفت و با همهء قوت طبع و نيروى قريحه باز هم در كار خود نقصهايى دارد و با تمام اين احوال ، نظر برجحانى كه بر بسيارى از همطرازان خود در پايان قرن نهم داشت بر آنان ، خاصه بر امير عليشير كه پيشوا و مقدم آنان شمرده ميشد ، بديدهء تحقير مىنگريست ، ولى نور الدين عبد الرحمن جامى كه جامع علوم و فنون در عصر خود بود و قوت طبع سليم را با رنج كسب و تحصيل همراه ساخته و تتبع در آثار استادان پيشين را نصب العين همت قرار داده بود ، بذروهء مقام استادى اعتلاء جسته و به حق بزرگترين شاعر و نويسندهء استاد عهد خود گرديده بود .
مقصود از ورود در اين مبحث تخطئهء شاعران و نويسندگان قرن نهم نيست زيرا در ميان آنان هنوز بسيارى مردان شايسته و درخور تحسين را مىشناسيم كه رابطهء خود را با استادان پيشين كموبيش برقرار داشته بودند و اين رابطه به نسبت شدت و ضعفى كه در مشتغلان ادب بفنون داشت آنانرا در سطوح مختلف و درجات متفاوت قرار مىداد ، و با تمام اين احوال قرن نهم ، با بعضى جنبههاى ضعف كه در آن ميتوان يافت ، آخرين دورهء مهم از ادوار ادبى ايران بشيوهء قديم بود ، و درست در آخر همين عهد يعنى پايان قرن نهم و آغاز قرن دهم است كه نتايج گسيختگى رابطه با استادان بزرگ پيشين در آثار ادبى آشكار مىگردد و بدنبال آن فصلى جديد در ادب فارسى گشوده مىشود .
در ميان بعضى از آثار سخنوران دورهء دوم قرن نهم بارها بضعف تأليف كلام و تسامح آنان نسبت بقواعد لغوى و دستورى بازمىخوريم و از آن جمله است :
حاجت كجا بود بشبستان ما چراغ * كانجا بس است پرتو روى چو ماه تو
( فانى )
در مصرع اول از بيت مذكور ضعف تأليف بشدت مشهود است .