تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
بزندان دورى بسازم ضرورى * چو از گلشن وصل بويى ندارم
( شاهى ) ضرورى بجاى بضرورت ، ضرورة و مانند آن به كار رفته است .
بدر چو حلقه رساندم رسيد و در بگشاد * بلطف مغبچهء نيم مست خواب‌زده
( فانى ) حلقه رساندن تركيب تازه‌ييست از اواخر قرن نهم كه بوى تركى از آن مىآيد .
نشين بسبز خطان در ميان سبزه كه من * ز دور چشم بر آن سبزهء دميده نهم
( آصفى ) يعنى : نشين با سبز خطان . . .
من باده بمردم خردمند خورم * يا از كف خوبان شكر خند خورم
( هلالى ) يعنى با مردم خردمند . . .
تا صبحدم ز ناله‌ات اى دل ز گلرخى * هر شب شكست مرغ سحرخيز مىكنى
( فانى ) « شكست مرغ سحرخيز كردن » تركيب عجيبى است .
شهى كه گرنه سحاب عنايتش بودى * گهر ز بحر نيايد ( ظ : نيامد ) برون و گل از خار
( امير همايون اسفراينى ) ميبايست بگويد
« گهر ز بحر برون نامدى ( نيامدى ) و گل از خار »
. يعنى بجاى « نيايد » يا نيامد مىبايست فعل « نيامدى » يا مخفف آن را به كار مىبرد .
دفع جنون عشق را خواهيم اى حكيم عقل * تا بكشى به سلسله ، حلقهء زلف يار كو ؟
( فانى ) يعنى « اى حكيم عاقل » .
فانى بدل ز رهگذر ديده شد بلا * باشد سلامتت سوى آن رهگذر مرو
( فانى ) ضعف تأليف مصراع دوم آشكارست . ميتوانست بگويد « خواهى سلامتى » ( با ياء وحدت نه مصدرى ) و آن هم چندان دلپذير نيست .
بىتيغ تو صعبست مرا قطع ره دور * ره دور و هوا گرم و به خود آب ندارم
( آصفى ) يعنى « با خود آب ندارم » .