تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
اى هم‌نفس چند كه ياريد به من * عاشق شده‌ام مرا گذاريد به من
( هلالى ) يعنى « ياريد با من »
سرير سلطنت ارجاد هند شاهى را * سگان آن سر كو را غلام خواهد بود
( شاهى ) يعنى « بر سرير سلطنت . . . » .
اى كه گشتى سوى ميخانه برندان پيرو * وجه مى گر نبود جان گرو و جامه گرو
( فانى ) يعنى « پيرو رندان . . . » .
هركه باشد هست در طور صلاح از من زياد * من بر سوايى ولى از هيچكس كم نيستم
( آصفى ) ضعف تأليف در مصراع اول آشكار است .
چه ميكنم ز ديارى كه نيست يار آنجا * كجاست خاك رهش تا شوم غبار آنجا
( ملاصدر ) شايد مقصود از تركيب « چه ميكنم ز ديارى » چه طرف مىبندم . . . ، چه سودى برميگيرم . . . باشد ، و العهدة على القائل .
كاشكى دانستمى از دل گناه خويش را * تا بمژگان پاك مىكرديم راه خويش را
( آذرى ) شاعرى كه در تنگناى وزن افتاده بود بجاى « ميكردم » صيغهء جمع آن را به كار برد و حال آنكه در مصراع اول فعل را مفرد آورده .
شديم كشته هنوز از توام سرافكنده * سر از خجالت تيغت به پيش افكنده
( بساطى ) « شديم » را شاعر از راه اضطرار و ناتوانى بجاى « شدم » استعمال كرده است .
بارخت صورت چين چند كند دعوى را * پيش رويت چه محل دعوى بىمعنى را
( خيالى ) حرف « را » در مصراع اول زائد و مخل فصاحت به نظر مىآيد .
نماند صبر و طاقت آتش غم چون شود تيزم * از آن چون شعله بنشينم دمى صد بار و برخيزم
( ابو النصر مهنه‌يى ) كراهت استعمال « تيزم » در مصراع اول آشكار است .