از جملهء اين شاعران كممايهء پراستعداد يكى بساطى سمرقندى بود . وى در بدايت حال حصيرباف بود و « حصيرى » تخلص مىكرد ، « و خواجه عصمت بخارى چون قابليت ذهن او بديد گفت حصيرى قابل بساط بزرگان نيست ، ترا بساطى تخلص كردن اولى است » « 1 » . جامى دربارهء او گفت شعر وى خالى از لطافتى نيست اما از فضائل مكنسبه بسيار عارى بوده است چنانچه « 2 » از اشعار وى ظاهر است » « 3 » اگر در قول جامى ترديدى داريد به اين غزل كه مشهور بوده و دولتشاه از او نقل كرده است بنگريد :
مىچكد دم بر دم از ميم دهانش آب حيات * صاد چشمى را كه مثل او نديدم هيچ ذات « 4 »
من ز بخت شور خود بريانم اى پستهدهن * تا بگرد شكر تو رسته مىگردد نبات
تشنهلب در كربلاى هجر مىميرم عجب * من كه بر وجه حسن از ديده مىبارم فرات
آن پريرخ با بساطى گفت از روى عتاب * گرد اين بازى مگرد آيا نمىترسى ز مات !
پيداست كه اين گونه مردمان متذوق تربيتنايافته گاه سخنان شيرين هم داشتند اما زيان نادانستن آنان بيش از سودى بود كه از ذوق لطيفشان عائد ادب مىگرديد .
همين بساطى بعضى ابيات خوب و مطلعهاى شيرين دارد و از آن جمله از بابت مطلع زيباى زيرين يكهزار دينار از خليل سلطان بن ميرانشاه بن تيمور ستاند :
دل شيشه و چشمان تو هر گوشه برندش * مستند مبادا كه به شوخى شكنندش
پيداست كه با افول ستارهء عمر استادان و مربيان بزرگ قديم هم كه مىبايست مربى شاعران و نويسندگان جديد باشند ، كار سخنورى بدست كسانى افتاد كه بهرهء غالب آنان از فنون ادب ناچيز بود و طبعا اين دسته توانايى تربيت جانشينانى نداشتند كه بتوانند بر اثر استادان بزرگ قديم گام نهند و به همين دليل است كه وقتى دور شاعران و منشيان تربيتشده در پايان قرن هشتم بنهايت رسيد ديگر استادان توانايى را در ميان گويندگان
هامش
( 1 ) - تذكرة الشعراء ص 393
( 2 ) - چنانچه درست نيست ، يعنى « چنان كه »
( 3 ) - بهارستان ، چاپ وين ، ص 102
( 4 ) - مثل آنست كه شاعر خواسته بمناسبت « صاد » كه در آغاز مصراع آورده در پايان « ضاد » را بياورد و آن را « ذات » و هم بمعنى « ذات » به كار برده ( ؟ )