است . وى با لحنى كه تأسف و تحسر از آن مشهودست گويد : « . . . در اين روزگار قدر اين فرقه شكست يافته و متزلزل شده است ، سبب آنكه نااهلان و بىاستحقاقان مدعى اين شغل شدهاند ، هرجا كه گوش كنى زمزمهء شاعرى است و هرجا نظر كنى لطيفى و ظريفى و ناظريست ، اما شعر از شعير و ردف از رديف نمىدانند . مصراع : هرچه كه بسيار شود خوار شود . و گمان غلط بردهاند كه مقصود از شعر نظم است و بس ، و ندانستهاند كه در حجاب اين حجله ابكار اسرار است و در درون اين حجره مخدرات افكار ، و بيچارگان ساده نظم سادهدل جهت سادهرويان زنخى مىزنند . . . » « 1 »
يك مطالعهء كوتاه و تصفح سريع در مجالس النفائس و تحفهء سامى صحت گفتار دولتشاه را بر ما آشكار مىسازد و به آسانى ملاحظه مىكنيم كه چه بسا از اهل حرفه و از مردمان ادب نياموخته و استاد ناديده در اين دوران سرگرم شعر بوده و براى خود ديوان ترتيب مىكرده و شعر را و ادب را وسيلهء ورود در محافل خاص قرار مىداده و يا بدستاويز آن دنبال « كيف و حال » مىرفتهاند .
جامى استاد بزرگ اين عهد كه نقاد سخن و قافله سالار ادب در عصر خود بود ، نيز ازين كممايگى معاصران متأسف و رنجيدهخاطر بود تا بدانجا كه با همه عشق خود بشعر و شاعرى از همكارى با گروهى شاعرنماى كمذوق و كماطلاع و خسيس طبع اظهار ملالت مىكرد و از دورانى كه شاعران بعد از كسب فضائل و آراستگى بهنرها شاعرى پيشه مىكردند با دردمندى ياد مينمود و اين ابيات را بر قلم مىآورد « 2 » :
شعر در نفس خويشتن بد نيست * پيش اهل دل اين سخن رد نيست
نالهء من ز خست شركاست * تن چو نالم ز شر ايشان كاست
پيش ازين فاضلان « 3 » شعر شعار * كسب كردى فضائل بسيار
بودى آراسته بفصل و هنر * بودى آزاده از فضول سير
هامش
( 1 ) - تذكرة الشعراء ، تهران ، ص 13
( 2 ) - سلسلة الذهب ، هفت اورنگ ، تهران ، ص 64 - 66
( 3 ) - كذا فى الاصل . به كار بردن فاعل جمع براى فعل مفرد از جامى بعيد است . شايد در اصل چنين نبود ، و اللّه اعلم .