علتهاى اصلى اين تحول را بايد در اوضاع زمان خاصه در ادامهء غلبهء تركان و ترك زبانان دانست . با اين غلبهء متمادى چنان كه مىدانيم و ديدهايم ، زبان تركى رواج پذيرفت و حتى هم از اوايل اين دوران شاعران تركىگوى در ايران و ماوراء النهر ظهور كردند و سرودن شعر تركى چنان خوش افتاد كه بعضى از پارسىگويان هم هوس ساختن غزلها و قطعات بدان زبان و افزودن آنها بر ديوانهاى خويش نمودند ، و در همين دوره است كه در بعضى نواحى ايران و ماوراء النهر بر اثر تمادى اقامت و تسلط تركمانان و قبايل ترك نژاد زبان تركى شايع شد و يا مقدمات شيوع آن فراهم گرديد . اين وضع كلى طبعا در ضعف اطلاعات فارسىزبانان مؤثر و مايهء زيان بزرگى براى زبان ما بود و اگر بزمزمهء برترى زبان تركى كه امير عليشير در محاكمة اللغتين بلند كرده است بدقت گوش دهيم ، به آسانى در خواهيم يافت كه آن معلول بحثهاييست كه ناگزير پيش ازو بوسيلهء مدعيان بميان آمده و در كتاب نوايى نواى واضحى يافته است .
از مسائل ديگرى كه مسلما در سستى زبان فارسى در آثار ادبى اين دوران مؤثر افتاد آنست كه استادان زبان فارسى كه مىبايست مربى شاعران و نويسندگان جديد باشند بتدريج از ميان رفتند و در نتيجه كار شعر و نثر بدست كسانى افتاد كه بهرهء آنان از فنون ادب كم بود . در آغاز اين دوره بنام و آثار عدهيى از شاعران و نويسندگان بازمىخوريم مانند نظام شامى و شرف الدين على يزدى و خواجه محمد پارسا و لطف اللّه نيشابورى و برندق خجندى و عصمت بخارى و رستم خوريانى و ابن حسام و كاتبى كه از طرز سخنشان معلوم است كه در مكتب استاد پرورش يافتهاند . اينان كه تربيتيافتگان ادباى قرن هشتم و در سخنورى مقلد استادان سلف بودند ، به نحوى بشيوهء آنان آموخته شده بودند كه نمىتوانستند از - سنت سخنوران پيشين در زبان و ادب فارسى سرپيچى كنند ولى چون دورهء سخن آورانى رسيد كه بقريحهء خداداد و استعداد خود بيشتر پايبند بودند تا بفراگرفتن زبان و قواعد ادب از راه تعلم در خدمت استاد و تتبع در آثار متقدمان ، رخنههايى در سد استوار شعر و نثر پارسى راه جست و قيدها و التزاماتى كه استادان پيشين براى سخنورى بر خود مىنهادند از ميان رفت .
دولتشاه سمرقندى كه از سخنشناسان پارسى در پايان اين عهدست بدين حقيقت واقف بوده و سبب كمارزشى سخن را در دوران خود همين بىمايگى سخنوران مىدانسته
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص١٥٢