ايرانى به يارى همان حوادث ناگوار و از خلال همان احوال نامساعد بر قلمرو حكومت و فرمانروايى خود مىافزود .
شروع و شيوع ادب تركى
در همان حال كه شعر و نثر فارسى بر اثر تشويقهاى تيموريان و تركمانان و عثمانيان و پادشاهان هند رواج داشت ، يك زبان ادبى ديگر يعنى تركى نيز در قرن نهم رواج مىيافت و بنيادى استوار پيدا مىكرد . عناصر ترك زبان ماوراء النهر خاصه تيموريان و اطرافيان و خاندانهاى وابسته بدانان ، و همچنين تركمانان قراقويونلو و آققويونلو و تركان آسياى صغير كه اصلا از تغزا و غوزهاى آسياى مركزى بودهاند ، بر اثر تمادى معاشرت و آميزش با ايرانيان و ارتباط دايم با زبان و ادب فارسى و حتى اشتغال گروهى از آنان بشعر فارسى ، تدريجا براى ايجاد آثار ادبى به زبان رائج بين خود مهيا شدند . در اين مورد هم زبان و ادب فارسى همان اثرى را داشت كه در زبان اردو مىبينيم ، يعنى تركيبات و تعبيرات و تشبيهات آماده و فرهنگ موسع و پيشساختهء آنكه تمامى در اختيار ترك زبانان مذكور قرار گرفته و وسيلهء طبع آزماييهاى آنان گرديده بود ، سرمايهء كارشان در شعر و نثر تركى شد و بدانان فرصت داد تا به آسانى و بىحاجت بطى قرون و عبور از مراحل مختلف تحول ادبيات جديد تركى را بوجود آورند ، و يا بهتر بگوئيم ، شعر و نثر فارسى را تبديل بشعر و نثر تركى كنند « 1 » .
شعر تركى گفتن امرى تازه نيست و در حقيقت بوسيلهء شاعران پارسىگويى مثل سلطان ولد پسر جلال الدين محمد بلخى و شاه قاسم انوار و قبولى و امثال آنان آغاز شد ولى نضج واقعى آن در عهد تيموريان حاصل گشت زيرا از اوايل آن دوران ببعد است كه بنام گروهى از تركىسرايان صاحب ديوان بازمىخوريم و يا فهرست شاعرانى مانند مير حيدر مجذوب ، لطفى ، نصيبى ، قطبى ، لطيفى ، مير على كابلى ، مير حيدر تركىگوى و جز آنان به نظر ما مىآيد ، و حتى شاهان و شاهزادگانى را مىيابيم كه به فارسى و تركى طبعآزمايى مىكردند . مثلا امير
هامش
( 1 ) - اگر تزوك تيمورى چنان كه غالبا حدس زدهاند مجعول نباشد ، بايد آن را يكى از اولين آثار منثور بسيار مهم به زبان تركى جغتائى دانست ، و اگر هم اثرى ساختگى مربوط بدورهء تيموريان ايران يا هند باشد لااقل بايد آن را يكى از آثار قابل توجه ادب تركى دانست .