در فكرم اى سليم كه چون گشت حالشان * آنها كه دور از آن لب ميگون گريستند
پسر او سلطان سليمان خان ( 926 - 974 ه ) هم شاعر خوبى بود كه به فارسى و تركى هر دو شعر مىساخت و در هر دو زبان « محبى » تخلص ميكرد . اين مطلع ازوست :
ديده از آتش دل غرقه در آبست مرا * كار اين چشمه ز سرچشمه خرابست مرا
و نقل اين غزل از وى هم خالى از لطف نمىنمايد :
باز آشفتهام از حسرت عنبر بويى * بسته شد جان و دلم در گره ابرويى
از كه پرسم خبرش يا ز كه جويم ، چه كنم * دل آواره كه گم ساختهام در كويى
آه ازين دل كه شد آشفتهء زلف سيهى * واى از آن ديده كه آموخته شد با رويى
او به صد ناز درون دل من جلوهكنان * من ديوانه نظر مىكنم از هر سويى
خلق گويند دل و جان محبى كه ربود * راست گويم كه ؟ فسونهاى لب دلجويى
ادب فارسى در هند
در هندوستان ادب فارسى همچنان حيات چند صد سالهء خود را ادامه مىداد و با رواج روزافزون اسلام و ادامهء تعليمات صوفيه و تشويقهاى پايانناپذير خاندانهاى متعدد حكومتى بر توسعه و تحكيم مبانى آن افزوده مىشد . خاندانهاى اين عهد مثل سلاطين بهمنى در كلبرگه ، فاروقيان در خانديش ، پادشاهان كشمير ، و خاندانهاى جديدترى مثل عماد شاهيان ، عادلشاهيان ، نظام شاهيان ، قطب شاهيان و نظاير آنها همگى منشيان و شاعران فارسى زبان در دستگاههاى خود داشته و بعضى از افراد آنها شعر فارسى مىگفتهاند . مثلا نظام الملك بحرى مؤسس سلسلهء نظام شاهيه كه از 896 تا سال 1004 در ولايت احمد نگر فرمانروايى مىكردند ، خود مردى ادب آموخته و شاعر پارسىگوى بود و در شعر سپهرى تخلص مىكرد « 1 » ، و از ميان سلاطين بهمنى ، كه غالبا مردمى ادبدوست بودند ، فيروز شاه بهمنى ملقب به روزافزون شاه « 2 » « شبها تا دو بهروسه بهربا علما و مشايخ و شعرا و قصهخوانان و افسانهگويان و نديمان و خوشطبعان طبيعت شكفته مىداشت و مرتبهء شاهى را منظور نداشته با اين جماعت مذكور برادرانه سلوك
هامش
( 1 ) - دربارهء او رجوع شود به تاريخ فرشته ج 2 ص 180 - 197
( 2 ) - ايضا رجوع شود به تاريخ فرشته ج 1 از صفحهء 587 ببعد