تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
و ملك فخر الدين تورانشاه اسم برده « 1 » و از هريك غزل و غزلهايى نقل كرده است كه دليل غور آنان در شعر و ادب فارسى است ، و خلاصهء كلام آنكه ادب فارسى در ظل عنايات شاهان و خاندانهاى متعدد امارات هند در قرن نهم و آغاز قرن دهم هجرى همچنان در حال توسعه و انتشار بود و آمادهء آن مىشد تا در عهد آل بابر بذروهء اعلاى ترقى در آن سرزمين برسد .

پارسى و پارسىگويى در آسياى مركزى

در آسياى مركزى ، خاصه در ماوراء النهر ، هنوز بقية السيف شاعران استاد بسر مىبرده و بعضى مانند برندق خجندى خود از آن ديار برمىخاستند . سمرقند بزرگترين مركز علمى و ادبى اين سامان بود و خاصه در دورهء ممتد حكومت الغ بيك ميرزا رونقى بسيار يافته و همچنانكه يكى از مراكز علمى شده بود محل اجتماع شاعران معروفى نيز بوده است و شاهزادگان تيمورى كه تا عهد سلطان حسين بايقرا در اين سامان حكومت مىكرده و گاه آن را مستقر سلطنت قرار مىداده‌اند همگان شيوهء خانوادگى خود را در تشويق شاعران و اديبان پيروى كرده و بعضى از آنان نيز چنان كه ديده‌ايم خود شعر مىسروده‌اند ، و نكتهء قابل بيان آنكه خانزادگان مغول و ازبكان نيز كه از ديرباز در آسياى مركزى دستگاهى داشتند و يا در دورهء ضعف تيموريان بر ناحيهء ماوراء النهر و خوارزم استيلا يافتند ، از مشوقان شعر او گاه خود شاعر بودند مثل محمد خان شيبانى و برادرزاده‌اش عبيد اللّه خان و يونس مغول پسر يونس بوقا خان و پسرش سلطان محمود خان و غيره « 2 » ، و اينان كه غالبشان شعر تركى هم ميسرودند ، شاعرى را با زبان پارسى آغاز مىكردند . با مطالعهء اين سطور دريافته مىشود كه زبان فارسى در اين دوره نيز مانند عهد مغول در حال رواج بود و فرهنگ ايرانى همراه شعر و نثر فارسى همچنان در گيرودار حوادث نامطلوب توسعه مىيافت ، يعنى همچنانكه چند بار و در چند مورد از آثار خود گفته‌ام ، اگرچه ايران از حيث ظاهر در حال شكست و در معرض تاخت‌وتاز نژادهاى غير ايرانى بود ولى فرهنگ
هامش
( 1 ) - روضة السلاطين ص 83 - 86 ( 2 ) - دربارهء آنان رجوع شود به روضة السلاطين فخرى هروى ، چاپ سندى ادبى بورد حيدرآباد 1968 ميلادى ، ص 23 ببعد .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 145 | ذبيح الله صفا