تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
مىكرد . . . » « 1 » و هميشه مىگفت كه « تحفهء هر مملكت مردم صاحب كمال آن مملكت است » « 2 » و « اشعار متقدمين را خوب مىفهميد و گاه گاه خود نيز شعر مىگفت و چندگاه عروجى تخلص مىكرد و چندگاه فروزى . . . و در اكثر علوم خصوصا تفسير و اصول و حكمت طبيعى و نظرى مهارت تمام داشت و از اصطلاحات صوفيه باخبر بود و در هفته‌يى سه روز شنبه و دوشنبه و چهارشنبه درس ميگفت » « 3 » و علت مهارت او در علوم آن بود كه نزد مير فضل اللّه انجوى شيرازى كه از شاگردان خوب سعد الدين تفتازانى بود درس خوانده بود و او را همواره بعزت و احترام در دربار خود نگاهدارى ميكرد و « وكيل السلطنه » و « ملك نايب » لقب داده بود . محمد قاسم فرشته از اشعار او دو غزل را ، نخستين با تخلص « عروجى » و دومين با تخلص « فروزى » نقل كرده است كه لحن فارسىگويان هند بنيكى از آنها آشكار است « 4 » . اين رباعى از اوست :
در آتش هرزه فكر زايل نكنى * انديشه بهر خيال مايل نكنى اين نقد خزينهء دماغست ، بكوش * تا صرف بجنسهاى باطل نكنى
و چند غزل ديگر كه از او ديده‌ام همه با تخلص « فيروز » ساخته شده « 5 » و از آن جمله است اين غزل :
ما دو صد ملك سكندر در گدايى يافتيم * در لباس فقر گنج پادشايى يافتيم تا شويم از خويشتن بيگانه اندر راه عشق * با مقيمان در او آشنايى يافتيم بىرضاى ما بسى آمد ز ما اندر وجود * ما سزاى خويش را در بىرضايى يافتيم از فراقش زار مىناليم در هر صبح و شام * تا ز خاك آستان او جدايى يافتيم گر دهد فيروز را بوسى ز لب گويم مدام * ما نواى خويش را در بىنوايى يافتيم
فخرى عدهء ديگرى از ملوك هند را بنام بورخان و ملك حسام الدين و ابو الحسن لانگاه
هامش
( 1 ) - تاريخ فرشته ج 1 ص 588 ( 2 ) - ايضا ص 589 ( 3 ) - ايضا ص 591 ( 4 ) - ايضا ص 614 ( 5 ) - روضة السلاطين ص 81 - 83
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 144 | ذبيح الله صفا