اسمعيل صفوى نگاشته شده و همهء آنها بنثر مصنوع مترسلانه تحرير يافته است و طبعا نامههايى كه طرفهاى مكاتبه به آنان مينوشتهاند بر همين منوال بود .
اين پادشاهان فارسىدوست گذشته از آنكه منشيان ادبشناس و شاعران پارسى گوى و پارسىدانان خوب در درگاه خود داشتند ، با عالمان و اديبان و شاعران بزرگ ايران هم نامههاى ملاطفتآميز فارسى مبادله مىكردند . باز در مجموعهء منشآت فريدون بيگ نامههايى است به فارسى كه پادشاهان عثمانى به دانشمندان و شاعران ايرانى مثل جلال الدين دوانى و احمد تفتازانى و مولانا عبد الرحمن جامى نوشتهاند و با مطالعهء آنها خواننده درخواهد يافت كه تحرير آنگونه رسائل كار منشيان زبردست ورزيدهء استاد ديده است و بس .
بسبب عنايات خاصى كه جامى ، بىآنكه بقسطنطنيه برود ، از سلاطين عثمانى مىديد ، دفتر سوم از مثنوى سلسلة الذهب را بنام بايزيد كرده و در آغاز آن دفتر چنين ياد نموده است :
مهبط العز و العلى ، سلطان * بايزيد الدرم شه دوران
خاك يونان زمين از او گلشن * جان يونانيان ازو روشن
و يا در مدح سلطان محمد فاتح او را « شاه مجاهد غازى » « 1 » خوانده و متصف بانواع صفات عاليه دانسته است . بهرحال اين سلاطين بزرگ زمان از بذل مال و اظهار كمال لطف و عنايت نسبت بفضلاى ايرانى و يا پارسىدانان و پارسىگويان ، اعم از آنكه در دربارشان بسر ميبردند يا در بلاد ايران و دور از قلمرو تسلطشان زندگى مىكردند ، ابا نداشتند ، و به همين سبب در دستگاه آنان هميشه عدهيى از بزرگان علم و ادب ايرانى بسر مىبردند ، و ما پيش ازين ، هنگام بحث دربارهء ادب و ادبا ، بسى بدينگونه بزرگان بازخوردهايم و اگر كسى مايل بآشنايى بيشتر با اسامى اين گونه مردان باشد ميتواند از كتاب كشف الظنون حاج خليفه بسيار استفاده كند .
براى آنكه نمونهيى از « شكار » رجال علم و ادب ايرانى بوسيلهء سلاطين عثمانى ملحوظ نظر خواننده شود نقل اين عبارات از رشحات عين الحيات صفى الدين على سبزوارى دربارهء
هامش
( 1 ) -پيش شاه مجاهد غازى * بگشا لب به نكتهپردازى