به زبان فارسى و تركى بوده و « خطائى » تخلص مىكرده است . وى ده نامهيى در 1400 بيت نظم كرده كه بسال 1948 در باكو بطبع رسيد و ديوان اشعار تركى او را هم آكادمى علوم آذربايجان شوروى بنام « شاه اسمعيل خطايى اثر لرى » بسال 1966 منتشر ساخت . از اشعار فارسى اوست :
باز گرد اى جان كه جسمم بى تو درافكند كيست * مردهيى را بار ديگر آرزوى زندگيست
گر منم اينجا دلم آنجاست در خدمت مقيم * گرچه ز آن حضرت تنم دور است جان در بند كيست
پيش مهر عارضت مه خودنما گر شد چه شد * هر چراغى را به قدر نور خود تا بندگيست
عاشقان را رخنهها از گريه بر رخ شد پديد * رخنه بر ديوارهاى خانه از بارندگيست
نرگس ار با چشم مستت لاف زد اينك ببين * سر به پيش افكنده با صد عذر ازين شرمندگيست
پيشه كن افكندگى تا بر سرآيى در زمين * اى خطايى سرفرازى خود نه از افكندگيست ؟
اين تخميس زيبا را از غزل حافظ ، شهريار فاتح صفوى در كمال توانايى كرده است :
تو آن گلى كه خراب تو گلعذارانند * اسير بند كمند تو شهسوارانند
ببند دانه و دامت چو من هزارانند * غلام نرگس مست تو تاجدارانند
خراب بادهء لعل تو هوشيارانند * تو با كرشمه و ناز و گدا بعجز و نياز
كنون كه صاحب حسنى بحسن خويش بناز