تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
اوزون حسن آق‌قويونلو ( م 883 ه . ) و پسرش يعقوب بيگ ( م 896 ه . ) و پسر ديگرش يوسف بيگ ( م 896 ه . ) هم هر سه با جامى روابط نزديك داشتند . هنگامى كه جامى از سفر حج بازمىگشت « چون بتبريز رسيد قاضى حسن و مولانا ابو بكر تهرانى و درويش قاسم شغاول كه اعظم صدور و اقرب ندماء حسن بيگ بودند با ساير امراى كبار و اعيان آن ديار استقبال ايشان كردند و با عزاز و اكرام تمام ايشان را در منازل خوب و مواضع مرغوب فرود آوردند و باعث گشته كه ايشان با حسن بيگ ملاقات فرمودند و حسن بيگ رعايت اكرام و احترام بتقديم رسانيد و تحف و هداياى پادشاهانه گذرانيد و با برام تمام التماس باشيدن كرد ، ايشان ملازمت والدهء مسنهء خود را بهانه ساخته متوجه خراسان شدند . » « 1 » اين رابطهء خوب در تمام دوران سلطنت اوزون حسن و سپس تا پايان حيات يعقوب بيگ همچنان باقى بود و جامى با سلطان يعقوب رابطهء نزديكترى داشت و مثنوى سلامان و ابسال را بنام او ساخت و چند قصيده در مدح او سرود و با وزير سلطان يعقوب يعنى قاضى عيسى ساوجى كه مردى اديب و شاعر بود نيز همين مراوده و مكاتبه را داشته است . سلطان يعقوب مردى شاعر و شاعردوست و خوش‌طبع بود و تبريز در دوران سلطنت دوازده ساله‌اش از مهمترين مراكز تجمع شعرا در آن عهد شده بود . سام ميرزا دربارهء او مينويسد « 2 » كه « در زمان خلافت وى اختر شعر از حضيض هبوط در اوج ثريا رسيده و شيوهء شعر و شاعرى چون ملت سامرى در ميانهء بنى اسرائيل شهرت تمام يافت » و سپس يك رباعى منسوب به او را نقل كرده است . سلطان يعقوب مجموعه‌يى از اشعار ترتيب داد كه بنام او به « جنگ يعقوبى » معروفست و متضمن ابياتى از شعرا تا عهد بديع الزمان ميرزاست « 3 » .

شاه اسمعيل شاعر

جانشين همهء حكومتهاى تيمورى ، و تركمانى و ازبكى ، و براندازندهء همهء آنها در ايران ، و پديدآورندهء حكومت متمركز ايران ، و تجديد كنندهء عظمت و استقلال آن ، شاه اسمعيل صفوى ( م 930 ه ) ، خود از شاعران خوب
هامش
( 1 ) - رشحات عين الحيات صفى الدين على نقل از « جامى » ص 37 ( 2 ) - تحفهء سامى ص 18 ( 3 ) - اين مجموعه در موزهء توپ قاپوسراى بشمارهء 2153 و 2160 محفوظست . رجوع شود به تعليقات روضة السلاطين ، ص 270
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 136 | ذبيح الله صفا