تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
و ديوان شعر ترتيب داده‌اند و عنايت و توجه خاص آنان بادب باعث شد تا تبريز در اين دوره يكى از مراكز بسيار مهم ادب فارسى گردد و اين مركزيت تا دوران تشكيل شاهنشاهى صفوى باقى بماند . از ميان پادشاهان قراقويونلو جهانشاه ( 841 - 872 ه ) كه پادشاه فاتح مقتدرى بود ، شعر فارسى و تركى را استادانه مىسرود و در شعر « حقيقى » تخلص مىكرد و بقول فخرى هروى « نظم او درويشانه و بتصوف نزديك » بود « 1 » از وى ديوان فارسى و تركى بازماند كه نسخهء آن در كتابخانهء بريتيش ميوزيوم باقيست « 2 » . پسرش پير بود اق ميرزا كه از 866 تا 871 در بغداد حكومت داشت ، شعر مىگفت و در اشعارش بنام خود « بداق » تخلص مينمود و از آثارش مقدارى در كتب تذكره و جنگها باقيست . اين پدر و پسر بر سر تملك بغداد با يكديگر بجنگ برخاستند و چنان كه مىدانيم پير بداق در سال 871 بر اثر محاصرهء بغداد و بتوطئهء پدر و برادرش كشته شد . در گيرودار اين اختلاف ميان پسر و پدر ابياتى مبادله شد كه نشان از مهارت هر دو در شعر فارسى مىدهد « 3 » . جهانشاه به پير بداق اين ابيات را فرستاد :
اى خلف از راه مخالف بتاب * تيغ بيفكن كه منم آفتاب شاه منم ملك و خلافت مراست * تو خلفى از تو خلافت خطاست غصب مكن منصب پيشين ما * غصب روا نيست در آيين ما اى پسر ارچه بشهى درخورى * با پدر خويش مكن سرورى تيغ مكش تا نشوى شرمسار * شرم منت نيست ، ز خود شرم دار تيغ كه سهراب برستم كشيد * هيچ شنيدى كه ز گيتى چه ديد با چو متى تيغ‌فشانى مكن * دولت من بين و جوانى مكن گر سپهم پا بركاب آورد * ريگ بيابان به حساب آورد كوه بجنبد چو بجنبم ز جاى * چرخ بخيزد چو بخيزم بپاى
هامش
( 1 ) - روضة السلاطين ص 68 ( 2 ) - ايضا تعليقات آن كتاب ص 270 ( 3 ) - اشعار مذكور در تذكرهء دولتشاه ص 518 - 520 نقل شده و همانرا در متن آورده‌ايم .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 134 | ذبيح الله صفا