پسر ديگر سلطان حسين ميرزا ، فريدون حسين ميرزا متخلص به « فريدون » ( م 916 ه ) هم غزلسراى خوبى بود و مقدارى از اشعار او از غزل و رباعى در دستست . اين غزل زيبا ازوست
ترا كه خال سيه در چه زنخدانست * هزار يوسف گم گشته بر تو حيرانست
به راه عشق چو بنهادهاى قدم ، زاهد * مگو كه قطع بيابان عشق آسانست
ز راه عشق سلامت نمىتوان رفتن * كه كوههاى بلاريگ اين بيابانست
هر آنكه خاك سر كوى دوست منزل كرد * به پيش ديدهء او به ز باغ رضوانست
ز تيغ يار فريدون مكش سر تسليم * چرا كه بودن و نابودن تو يكسانست
و همچنيناند پسران ديگر سلطان حسين مثل محمد حسين ميرزا و سلطان محسن ميرزا و محمد مؤمن ميرزا و مظفر حسين ميرزا كه همگى داراى اشعار شيرين و دلپذير بودند .
از ميان شاهان و شاهزادگان متعدد ديگر تيمورى كه همگى شاعر و شعر دوست و شاعر پرور بودند ، در ختام اين مقال بذكر ظهير الدين محمد بابر شاه پسر عمر شيخ ميرزا ( متولد بسال 888 و متوفى بسال 937 ه ) مىپردازيم كه شاعر و نويسندهء خوبى به فارسى و تركى بوده است و ديوان فارسى و تركى او بطبع رسيده است « 1 » . وى در شعر بابر تخلص مىكرده است .
تركمانان پارسىسراى
در همان دوران كه شاهرخ بهادر دبدبهء لمن الملكى مىزد ، در آذربايجان و قسمتى از آسياى صغير تركمانان قراقويونلو و آققويونلو قدرتى نوين را پىريزى مىكردند كه تا پايان حيات شاهرخ حكم نيابت از او داشت و بعد از وفات آن سلطان استقلال تام و تمام يافت و گاه دامنهء قدرت آن دو دولت تا بعراقين و فارس بسط مىيافت ، و حتى يك بار تا بخراسان كشيده شد . اين سلاطين هم به سهم خود ، و بلكه خيلى بيش از آنچه انتظار برود ، بادب فارسى اظهار علاقه مىكردند ، منشيان زبردست پارسىنويس و مورخان و ادباى بزرگ و شاعران استاد را در دربار خود گرد مىآوردند و با آنان مجالست و معاشرت مىنمودند و حتى چند تن از آنان خود شاعر بوده
هامش
( 1 ) - حواشى روضة السلاطين فخرى هروى ص 232