الغ بيك ميرزا پسر شاهرخ ( م 853 ه ) كه در شمار دانشمندان بزرگ اين دورانست شعر فارسى را خوب مىگفت و اين مطلع مشهور را بنام او نوشتهاند :
هرچند ملك حسن به زير نگين تست * شوخى مكن كه چشم بد اندر كمين تست
غياث الدين بايسنقر ميرزاى مشهور ( م 837 ه ) پسر شاهرخ همراه هنرهاى ديگر خود هنر شاعرى نيز داشت و نام خود ( بايسنقر ) را در شعر برسم تخلص مىآورد .
معروفست كه برادرش سلطان ابراهيم ميرزا چند بار خواجه يوسف گوينده و سازنده را از وى طلب كرد . بايسنقر اجابت ننمود و اين بيت را ببرادر نوشت :
ما يوسف خود نمىفروشيم * تو سيم سياه خود نگه دار .
اين مطلع ازوست :
نديدم آن دو رخ اكنون دو ماهست * ولى مهرش بسى در جان ما هست « 1 »
و تخلص اين غزل چنين است :
غلام روى او شد بايسنقر * غلام روى خوبان پادشاهست
پسر اين بايسنقر سلطان ابو القاسم بابر ميرزا كه از سال 852 تا 861 سلطنت ميكرد مردى شاعردوست و شاعر بود و در شعر بابر تخلص ميكرد . اين غزل مشهور از اوست :
در دور ما ز كهنه سواران يكى مى است * و آن كودم از قبول نفس مىزندنى است
اين سلطنت كه ما ز گداييش يافتيم * دارا نداشت هرگز و كاووس را كى است
مى نوش و جرعهيى به من دردمند بخش * رند شرابخواره به از حاتم طى است
سنگ محك مى است ، مىآريد در ميان * پيداكنندهء كس و ناكس همين مى است
دانى كمان ابروى خوبان سيه چراست * كز گوشههاش دود دل خلق در پى است
دارد بزلف او دل زناربند ما * سوداى كفر و كافرى و هرچه دروى است
بابر رسيد نالهء زارت به گوش يار * ليلى وقوف يافت كه مجنون درين حى است « 2 »
اين بابر ميرزا را بسبب تمايلى كه بدرويشى داشت « بابر قلندر » مىگفتند « 3 » .
هامش
( 1 ) - مجالس النفائس ص 125
( 2 ) - منقول از تذكرهء دولتشاه ص 488 ؛ و روضة السلاطين ص 39
( 3 ) - روضة السلاطين ص 38