تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
دربارهء الغ بيك بن شاهرخ و توجه او بعلم و مجالست با علما و كارهايى كه در اين راه كرد پيش ازين سخن گفتيم « 1 » و چنان كه مىدانيم او وقتى كه بسلطنت رسيد دچار طغيان پسرش عبد اللطيف شد و بسال 853 بقتل رسيد و اين پدركش هم بيش از شش ماه در پادشاهى نپاييد و بخسران ابدى دچار شد . وى با اينهمه نابهنجارى و با نامردمى كه كرد مردى بود شجاع و معروف بلطف طبع وحدت ذهن ، « با علما صحبت داشتى و فوايد ايشان بر لوح خاطر نگاشتى . فن تاريخ و نجوم مىدانست » « 2 » زيرا بهرحال در دامان پدرى فاضل تربيت يافته بود . اين پدر و پسر چندين شاعر بزرگ را در سمرقند تربيت كردند و به سهم خود به پيشرفت علم و ادب يارى بسيار نمودند . اينها كه گفته شد همه از باب نمونه بود ، و گرنه همانطور كه گفتم ، كمتر شاهزادهء تيمورى را مىشناسيم كه ذوقى نداشته ، بهنرى نپرداخته ، شعرى نگفته و بشعر ديگران حالى نكرده و شاعران و نويسندگانى در درگاه خود نپرورده باشد . حتى امراى بزرگى از عهد تيموريان مىشناسيم كه بپيروى از پيشروان خود در راه پرورش هنرمندان شورها و شوقها نشان داده‌اند . در اوايل اين عهد مردى از امراى بزرگ تيمورى مىشناسيم بنام امير جلال الدين فيروز شاه از صاحب منصبان بزرگ درگاه شاهرخى كه بسال 838 درگذشت . وى از ممدوحان شعراى زمان بود و مردى « حميده خصال و ستوده فعال بود و بصدق نيت و صفاى عقيدت ملازمت اهل اللّه و ارباب انتباه مىنمود و هميشه سرانجام مهمات سادات و علماء و مشايخ و فقرا و باقى رعايا و عامهء برايا بر ذمت همت خود لازم شناخت ، و در رفاهيت احوال اين جماعت و فراغت رعيت و عمارت ولايت حسن كياست و لطف سياست مصروف ساخت » « 3 » و مردى ديگر در همين مقام و بر همين سنت امير علاء الدين عليكه كوكلتاش بود كه بخيرات و مبرات و تربيت اهل علم و ادب شهرت داشت « 4 » . و در پايان اين عهد امير
هامش
( 1 ) - همين كتاب و همين مجلد ص 102 - 103 ، و نيز رجوع شود به مطلع السعدين ج 2 ص 993 ( 2 ) - مطلع السعدين ج 2 ص 1006 ( 3 ) - مطلع السعدين ج 2 ص 840 و نيز رجوع شود بموارد مختلف از حبيب السير ( 4 ) - حبيب السير ج 3 ص 629 و مطلع السعدين ص ج 2 746 - 747