ابراهيم سلطان بن شاهرخ ( م 838 ) خطاطى ماهر بود تا حدى كه بعضى او را بياقوت مستعصمى نزديك مىدانستهاند « 1 » و دربارهء او نوشتهاند كه : « بانواع عنايات و رعايت كه دربارهء اهل فضل فرمود بچوگان مكرمت گوى سبقت از ميدان همگنان ربود و از غايت عنايت كه نسبت به اين طايفهء گرامى داشت خاطر دوربين او بمعاونت اين جماعت پيكرى جان - پرور چون كتاب ظفرنامه بر صفحهء روزگار گذاشت ، و الطف جهان و اشرف ايران مولانا شرف الدين على اليزدى را طاب ثراه بنوعى تربيت فرمود كه رشحات اقلام گوهر فروغ مولوى چنان درى جهانافروز بعالميان نمود . . . » « 2 »
دربارهء ميرزا بايسنقر پسر ديگر شاهرخ و توجه خاص او بهنرها و آداب پيش از اين چند بار بمناسبت سخنى گفته شد ، وى خطاطى هنرمند بود ، شعر مىگفت ، بكتاب و جمع آورى آن علاقهء خاص داشت ، و درگاه او از معروفترين پناهگاههاى اهل فضل و ادب و هنر بود ، « بمجالست ارباب علم و كمال بغايت راغب و مايل مىبود و در تعظيم و تبجيل اصحاب فضل و هنر در هيچ وقتى از اوقات اهمال و اغفال نمىنمود و خردمندان كامل از اطراف و اكناف ايران و توران بهرات آمده در آستان مكرمت آشيانش مجتمع مىبودند و بلغاء وافر فراست و فصحاء صاحب كياست از اقطار امصار عراق و فارس و آذربايجان بدرگاه عالم پناهش شتافته صبح و شام ملازمت مىنمودند و آن شاهزادهء عاليشان در تربيت و رعايت تمامى آن طايفهء گرامى كوشيده همه را بوفور انعام و احسان مسرور و شادمان مىساخت . . . » « 3 » و نظاير همين معانى را دربارهء او در كتابهايى مانند روضات الجنات « 4 » و مطلع السعدين « 5 » و با مبالغات بيشترى در تذكرة الشعراء دولتشاه و امثال اين مآخذ مىتوان يافت .
هامش
( 1 ) - مطلع السعدين ج 2 ، ص 1465
( 2 ) - ايضا ص 675 - 676 و نيز دربارهء عنايت ابراهيم سلطان بتأليف ظفرنامه رجوع شود به همان كتاب ج 2 ص 303 و همچنين رجوع شود به حبيب السير ، تهران خيام ، ج 3 ص 624
( 3 ) - حبيب السير ج 3 ص 622
( 4 ) - ج 2 ص 87
( 5 ) - ج 2 صفحات 654 و 1464