نوشتهاند ، از اين عهد است ، و همچنين است شرح عيسى بن محمد الصفوى ( م 906 ) و شرح حكيم شاه محمد بن مبارك قزوينى ( معاصر شاه سليمان عثمانى ) موسوم به كشف الحقائق و شرح محمد بن محمد الاسدى القدسى ( م 808 ) بنام « المناهل الصافيه فى حل الكافية » ، و شرح مير حسين ميبدى بنام مرضى الرضى ، و شرح نور الدين عبد الرحمن جامى ( م 898 ه ) بنام « الفوائد الضيائيه » كه از شروح معتبر كافيه شمرده مىشود زيرا جامى در آن فوائد شروح كافيه را تلخيص و تهذيب كرده و نظم شايستهيى بدانها داده و زياداتى بر آنها افزوده است ، و عصام الدين ابراهيم بن محمد الاسفرائنى ( م 943 ه ) حاشيهيى بر آن نوشت و بسى از سخنان استاد را در آن رد كرد ، و بر آن حواشى متعدد ديگر هم نوشته شده كه مهمتر از همه حاشيهء شاگرد جامى بنام عبد الغفور لارى ( م 912 ه ) است « 1 » .
نظير همين كوششها را نيز علماى خارج از ايران ، يا ايرانى ، در شرح و تحشيهء شروح الفيهء ابن مالك داشتهاند « 2 » و همچنين است درباره الفيهء ابن معطى « 3 » .
مطلب گفتنى مهم در اين دوره آنست كه در قلمرو حكومت عثمانيان ، بسبب توجهى كه به زبان پارسى مىشده ، از اين عهد گروهى بجمعآورى قواعد دستورى زبان فارسى پرداختهاند . چنان كه مىدانيم اين كار در ادب پارسى تازگى نداشت و از چندى پيش مثلا از دوران تأليف دستور دبيرى اثر محمد ميهنى « 4 » ببعد ميان اديبان و مترسلان متداول بود ، ليكن بسبب استغناء ايرانيان از تأمل در قواعد زبان خود ، توجهى چنان كه بايد بدان نمىشد .
اما از آن هنگام كه زبان فارسى در هند و در ممالك تابعهء عثمانى شيوع يافت ناگزير احساس چنين حاجتى بيشتر شد و گرايش پارسىشناسان بتدوين قواعد زبان درى آغاز يافت و كتابهايى در دستور يا بهتر بگوييم در صرف و نحو پارسى به يارى زبانهاى تركى و عربى فراهم آمد و تدوين آنها در قرن دهم و يازدهم و دوازدهم شايعتر شد . از جملهء اينهاست تاج الرؤس و غرة النفوس
هامش
( 1 ) - دربارهء اين شروح و حواشى رجوع كنيد به كشف الظنون حاج خليفه از ستون 1372 ببعد .
( 2 ) - كشف الظنون ، ستونهاى 151 - 155
( 3 ) - ايضا ستونهاى 155 - 156
( 4 ) - گنجينهء سخن ، دكتر صفا ، ج 2 ، چاپ دوم ص 175