و از عجايب امور آنكه حتى در بلاد روم هم اين ميل بفارسىنويسى وجود داشت چنان كه در بارهء تفسير مصنفك بدان بازخوردهايم ، و بر همان منوال بسيارى ديگر از كتب در ابواب مختلف علوم ، كه در ديار روم و بدستور سلاطين آن سامان نوشته مىشد ، به فارسى بود . درستست كه علت اساسى اين كار عدم تمايل اهل زمان به زبان عربى بوده است ولى بعيد نيست كه ناتوانى مؤلفان در تأليف بدان زبان هم يكى از علتهاى توجه آنان بپارسىنويسى بوده باشد .
از نكات قابل ذكر در وضع عمومى علوم عقلى در اين دوره يكى آنست كه مىبينيم از شدت مخالفتى كه متشرعين نسبت به آنها ابراز مىكردهاند كاسته شده و از طعن و لعن و نسبت دادن الحاد و زندقه بعالمان علوم عقلى كمتر سخن بميان آمده است . شايد علت بزرگ اين سكوت آن باشد كه تا اين دوره علوم عقلى خاصه حكمت و شعب آن كاملا باستخدام شريعت درآمده بود و ديگر حاجتى باظهار عناد نسبت به آنها احساس نمىشد و آنها كه دم از حكمت مىزدند دينداران صاحب اعتقادى بودند كه در آثار خود پيشتازانهتر از عالمان دين در تمسك باعتقادات دينى و اثبات آنها رفتار مىكردند ، و اظهار مخالفت و عناد نسبت بحكمت و استدلال فلسفى بيشتر سهم متصوفه يا متشبهان بدانان شده بود . حروفيه بنابر شيوهء خاص ظهورى و اشراقى خود ، و صوفيه با پيروى از راه و رسم معهود خويش سخنانى در رد فلاسفه ، خاصه مقالات آنان در حكمت الهى ، داشتند و در اينجا براى در دست داشتن شواهدى بهتر آنست كه به دو تن از پيشروان طريقت كه هر دو نفوذ معنوى بسيار در معاصران خود داشتهاند ، و بسخنانى كه گفتهاند اشاره كنيم :
ازين دو يكى شاه قاسم انوارست كه در بيت ذيل از نظريهء سنائى كه در ترجيح ذوق ايمانى بر مقالات حكماى يونانى اظهار كرده بود « 1 » ، دفاع كرده و چنين گفته است
حكمت يونانيان حصار نمگردد * از ضرر تندباد قهر خدايى
حكمت امجد شنو ز ملت احمد * پير كهن دير دهر خواجه سنايى « 2 »
اما حملات شديد را بر حكمت و حكما شاعر و دانشمند بزرگ اين عهد نور الدين عبد الرحمن
هامش
( 1 ) - همين كتاب ، ج 2 ، ص 289 - 290
( 2 ) - ديوان شاه قاسم انوار ، تهران 1337 ، ص 341