نيكى مردم نه نكورويى است * خوى نكو مايهء نيكويى است
مرد درون تيره و بيرون سليم * زشت بود استر ديبا گليم
بخل عيان به كه بعشوه نويد * روى سيه به كه ز پيسى سفيد
بس بَدِ بدخو كه نكورو نمود * با خط بد كلك منقّش چه سود
باز بسا تلخ كه جوشد چو مى * ليك صفا روى نمايد ز وى
( مطلع الانوار )
« 1 » تاجور شرق بر آهنگ آب * كرد طلب كشتى گردون شتاب
پيش كشيدند بهشتى شگرف * سِدره و طوبى به محل كرده صرف
ساخته از حكمت كارآگهان * خانهء گردنده بگرد جهان
نادرهء حكم خداى حكيم * خانهروان ، خانگيانش مقيم
اهل سفر را همه بر وى گذر * همره او ساكن و او در سفر
گاهِ روش همره او گشته آب * آبله در پاش شده از حباب
ماه نوى كاصل وى از سال « 2 » خاست * يك مه نو گشته بده سال راست
گشته گَهِ سير هلالش زبون * عكس هلالست به آب اندرون
صورت آن تخته كه بُد بىبها * عين چو ابرو شده بر چشمها
ليك جز اين فرق ندانم كنون * كاوست سرافراخته ابرو نگون
ابروى او داده بهر چشم نور * چشم بد از ابروى نيكوش دور
همچو كمان پرخم و ، تير از ميان * تير ستادست و كمانش روان
او برسد تير فلك را باوج * تير به تيرش نرسد گاهِ موج
تير درو گرچه كه بيش افگنند * پس فتدش گرچه كه پيش افگنند
پيشتر از مرغ پرد درگشاد * پيشتر از باد رود روزِ باد
يك زدن چشم كه بينيش پيش * تا بزنى چشم نبينيش بيش
هامش
( 1 ) - اين ابيات در صفت كشتى است .
( 2 ) - سال نام درختى كه در هند از آن كشتى و قايق مىساختند