مشاهده مىشود و بسى از مضامين نو و ابيات منتخب در آثار او ملاحظه مىگردد و مسلّما به همين سبب است كه شاعران و نويسندگان بعد ازو بارها ازو باستادى ياد كردهاند مثلا جامى او را در مرتبهء داستانسرايى بعد از نظامى قرار داده و سخن نظامى را به « گوهر » و كلام خسرو را به « زر ده دهى » تشبيه كرده است :
ز ويرانهء گنجه شد گنجسنج * رسانيد گنج سخن را به پنج
چو خسرو بدان پنجه هم پنجه شد * وز آن بازوى فكرتش رنجه شد
كفش بود ز آنگونه گوهر تهى * زَرَش ساخت ليكن زَرِ دَه دَهى
و باز گفته است :
اهل دل از فكر چو محفل نهند * بادهء راز از قدح دل نهند
رشحه از آن باده به جامى رسان * رونق نظمش بنظامى رسان
پست چو خاكست بريز از نوَش * جرعهيى از جامگه خسروش
قافيه آنجا كه نظامى سراست * بر گذر قافيه جامى سزاست
بر سر خسرو كه بلند اخترست * از كف درويش گُلى درخورست
امير هاشمى كرمانى شاعر قريب العهد به جامى كه خود مثنوى مظهر الآثار را باستقبال از مخزن الاسرار ساخته دربارهء خسرو چنين حكومت مىكند :
چون ز قضا لايحهء نو رسيد * كوكبهء نوبت خسرو رسيد
خامه برآورد بفكر جواب * ماند قلم بر ورق آفتاب
خامهء خسرو چو گهربار شد * نامهء او مطلع انوار شد
كرد در آن نامه تكلف بسى * گفت جوابى كه نگويد كسى
بزم سخن را بسخن ساز كرد * بر همهكس راه سخن باز كرد
فهم رموزش نكند هركسى * زآنكه معانيست بسى در بسى
زبدهء اسرار حقايق همه * محض اشارات دقايق همه
گفتهء او در نظر نكته دان * مىدهد از علم لدنى نشان
آنچه درين مائده افگند شور * سربسر از قوت طبعست و زور