جاى خرّم جامهء نو بوى خوش * روى خوب و كُتْبِ حكمت تختِ نرد
يار نيك و بانگ رود و جام مى * ديگ چرب و نان گرم و آب سرد
بر نخواهم گشت ازين تا زندهام * ور خرد دارى تو هم زين برمگرد
گَرد غم بفشان بمى خوردن ز عمر * پيش از آن كز تو برآرد چرخ گرد
گر ز اول مايهء مرديست خاك * هم به آخر مايهء خاكست مرد
نسيه را بر نقد مگزين و بكوش * تا نمانى يك زمان از عيش فرد
* *
اى پر شكر ز ياد دهانت دهان روح * پر شكر نعمت است ز قندت دهان روح
ظلمانى از سواد خط تو هواى نفس * نورانى از صفاى رخ تو جهان روح
چون شب در انتظار خيال تو روز عقل * بر لب ز اشتياق رواق تو جان روح
ماهى نتافت چون رُخت از آسمان حسن * سروى نرست چون قدت از بوستان روح
چندين مريز بىگنهى خون عاشقان * غارت مكن بلشكر غم خان و مان روح
ورنه ز دست جور تو بر آسمان رسد * در بارگاه صاحب اعظم فغان روح
* *
بر بياض آفتاب از شب رقم خواهد كشيد * ماه را بر صفحهء خوبى قلم خواهد كشيد
يا رب اين يك قطره خون كاو را همى خوانند دل * تا كى از بيداد مهرويان الم خواهد كشيد
امشب اى شمع از سر بالين بيماران مرو * بيدلى سر در گريبان عدم خواهد كشيد
بر حذر باش امشب اى همسايهء بيت الحزن * كز سرشك چشم من ديوار نم خواهد كشيد
مىكشد بار غم محبوب و مىگويد بها * هركه عاشق شد ضرورت بار غم خواهد كشيد
* *
گر شد گهرى ز درج سيمينت كم * در حسن نگشت هيچ تمكينت كم
صد ماه ز اطراف رخت مىتابد * گو باش ستارهيى ز پروينت كم
*