و « پسر خطيب فوشنج » از شاعران نيمهء اوّل قرن هشتم هجرى و از جملهء گويندگان معروف حماسههاى تاريخى در ايرانست . اطّلاع ما از شرح حالش منحصرست باشاراتى كه در ذكر وقايع سلاطين آل كرت آمده است و از مجموع اين اشارات مىتوان شرح جامعى در باب سرگذشت او فراهم آورد . نسب او اصلا به مهاجران تازى كه بخراسان آمده بودند مىپيوست « 1 » و پدر او در پوشنگ ( فوشنج ) از اعمال هرات سمت خطيبى داشت و به همين سبب است كه سيفى هروى گفته كه او « پسر خطيب فوشنج » بوده است . سخن سيفى در اين باب چنين است : « ملك مرحوم فخر الدولة و الدين طاب ثراه پسر خطيب فوشنج را ، كه او را بلقب صدر الدين خواندندى ، و در اشعار خود را ربيعى خواندى ، بدرگاه خود مقرّب گردانيده بود » « 2 » و بنابراين در مواردى كه نام ربيعى را « صدر الدين خطيب » نوشتهاند بايد آن را باضافهء ابنى خواند و تركيب وصفى بشمار نياورد « 3 » . ربيعى در قصيدهيى كه در
هامش
از صفحهء پيش
مختلف مخصوصا صفحات 448 - 456
* مونس الاحرار ج 1 چاپ تهران 1337 ص : لض - لظ
* حبيب السير چاپ تهران ، ج 3 ص 376 - 378
* مجمل فصيحى حوادث سال 702 هجرى
* از سعدى تا جامى ، چاپ دوم ص 194 - 196
* مقالهء مرحوم عباس اقبال آشتيانى بنام « ربيعى پوشنگى » در مجلهء مهر شمارهء سوم سال اول
* مقالهء مرحوم ملك الشعراء بهار در مجلهء ارمغان شمارهء اول سال ششم
* حماسهسرايى در ايران ، دكتر صفا ، چاپ دوم ص 358 - 359
( 1 ) - وى در قصيدهيى كه در حبس فخر الدين ساخته چنين گفته است :خسروا دست ميالاى كه از ريگ عرب * چشمهيى سرزند آبشخورش از خاك عجم( 2 ) - تاريخنامهء هرات ص 448
( 3 ) - شايد به همين علت باشد كه ربيعى را در بعض تذكرهها « ابن خطيب » ناميده و ياد كردهاند