*
عشق است كه لذت جوانى ببرد * عشق است كه عيش جاودانى ببرد
عشق ارچه كه آب زندگانى دل است * ليكن ز دل آب زندگانى ببرد
*
نقّاش اگر ز موى پرگار كند * مثل دهن تنگ تو دشوار كند
از تنگى و نازكى كه هست آن دهنت * ترسم كه نَفَس لَبِ تو افگار كند
*
آنكس كه ز جام عشق شد مست منم * و آنكس كه هزار توبه بشكست منم
هم عاقل و ديوانه و هم زاهد و رند * در روى زمين اگر كسى هست منم
*
ما فتنهء آن سرو قباپوش توايم * ديوانهء آن دو لعل چون نوش توايم
با جانِ بجان آمده در حلقهء غم * ما حلقه بگوشِ حلقهء گوش توايم
*
اى اشك برفتن آرزويى دارى * و ز خون دو ديده رنگ و بويى دارى
تعجيل مكن برفتن اى اشك كه تو * پيوسته قدم بر سَرِ مويى دارى
26 - ربيعى « 1 »
صدر الدين پسر خطيب فوشنج مشهور به « ربيعى » و « ابن خطيب » و « ابن خطيب فوشنج »
هامش
( 1 ) - دربارهء ربيعى پوشنگى ( فوشنجى ) بمآخذ ذيل مراجعه شود :
* تاريخ نامهء هرات ، سيف بن محمد هروى ، چاپ كلكته 1943 ميلادى . موارد -