و باز فصيح خوافى در حوادث سال 669 هجرت مىنويسد : « حكم فرمودن ابقا خان كه خواجه وجيه الدين زنگى بن خواجه عزّ الدين طاهر فريومدى نيشابور را كه از زلزله خراب شده بود آبادان سازد و شهرى از نو بنا سازد و پوربهاء جامى از قصيدهيى كه در زلزلهء نيشابور گفته چند بيت كه مناسب اين مقام است ثبت افتاد :
چو كهنه بود و قديمى بناء نيشابور * نهاد روى سوى او خرابى از هرجا
خداى خواست كه بازش ز نو بنا سازند * بعهد دولت نوشيروان عهد ابقا
خدايگان جهان پادشاه روى زمين * جهانگشاى عدو بند شاه شهرگشا
بسال ششصد و شصت و نه اتفاق افتاد * بنا نهادن اين شهر شهرهء زيبا
اواخر رمضان آفتاب و زهره بثور * قمر بحوت و عطارد نشسته در جوزا
بنا نهادن شهر نُوَت مبارك باد * بعهد دولت تو شهر باد هر صحرا
بدولت تو نشابور كهنه نو شد باز * بسان پير خرف گشته كو شود برنا
سه چيز باد و بماناد هر سه تا بابد * بقاء خواجه دگر شهر و شعر پوربها »
تاريخ وفات پوربها را تقى الدين كاشانى « در اواخر زمان سلطان ابو سعيد بهادر و در سنهء 732 » دانسته است . اين قول درست به نظر نمىرسد زيرا اگر پوربها تا آن سال مىزيست مىبايست از مدايح ايلخانانى كه تا آن تاريخ بر ايران حكومت كرده بودند ، و نيز از ستايشهاى رجال متعدّد عهد آن سلسله تا دوران غياث الدين محمد وزير آثارى در ديوان او باشد و چنين نيست ؛ و اگر هم آن را بپذيريم بايد عمرى دراز براى پوربها تصوّر كنيم .
پوربها سخنى روان و غالبا متوسّط دارد . از اختصاصات او آنست كه گاه قصائدى با كلمات وافر مغولى ساخته و خود را درين راه مبتكر شمرده است . قصيدهيى كه ازو درين شيوه معروفست قصيدهييست طولانى بدين مطلع :
اى كرده روح با لب لعل تو نوكرى * معشوق ارتقى « 1 » و نگار هَجاوَرى « 2 »
هامش
( 1 ) - اين كلمهء ارتقى را در نسخ ارتكى بكسر اول و ثالث و ازبكى نيز آوردهاند
( 2 ) - هجاور بر وزن سراسر شهرى به « ختا » كه به خوبرويان معروف بود