بپرده در چه نشينى چه باشد ار نفسى * بپرسش دل بيچارهيى برون آيى
نظر كنى بدل خستهء شكسته دلى * مگر كه رحمتت آيد ، برو ببخشايى
دل عراقى بيچاره آرزومندست * اميد بسته كه تا كى نقاب بگشايى
* *
پسرا رَهِ قلندر سزد ار بما نمايى * كه دراز و دور ديدم رَهِ زهد و پارسايى
قدحى مى مغانه به من آر تا بنوشم * كه دگر نماند ما را سر توبهء ريايى
مى صاف اگر نباشد به من آر دُرد تيره * كه ز دُرد تيره يابد دل و ديده روشنايى
كَمِ خانقه گرفتم ، سَرِ مُصلحى ندارم * قدح شراب پر كن ، به من آر ، چند پايى !
نه رَه و نه رسم دارم نه دل و نه دين نه دنيى * منم و حريف و كنجى و نواى بىنوايى
ز غم زمانه ما را برهان بمى زمانى * كه نيافت جز بمى كس ز غم زمان رهايى
چو ز باده مست گشتم چه كليسيا چه كعبه * چو به ترك خود بگفتم چه وصال و چه جدايى
چو شكست توبهء من مشكن تو عهد بارى * به من شكسته دل گو كه چگونه اى كجايى ؟
بطواف كعبه رفتم بحرم رهم ندادند * كه برونِ دَر چه كردى كه درون خانه آيى
دَرِ دير مىزدم من ز درون صدا برآمد * كه درآ درآ عراقى كه تو خود حريف مايى
* *
از بادهء عشق شد مگر گوهر ما * آيد بفغان ز دست ما ساغر ما
از بس كه همى خوريم مى را بر مى * ما در سر مىشديم و مى در سر ما
*
پيرى ز خرابات برون آمد مست * دل رفته ز دست و جام مى بر كف دست
گفتا مى نوش كاندرين عالم پست * جز مست كسى ز خويشتن باز نرست
*
افسوس كه ايام جوانى بگذشت * سرمايهء عيش جاودانى بگذشت
تشنه بكنار جوى چندان خفتم * كاز جوى من آب زندگانى بگذشت