شور و غوغايى برآمد از جهان * حسن او چون دست بر يغما نهاد
چون در آن غوغا عراقى را بديد * نام او سردفتر غوغا نهاد
* *
نخستين باده كاندر جام كردند * ز چشم مست ساقى وام كردند
چو با خود يافتند اهل طرب را * شراب بيخودى در جام كردند
لب ميگون جانان جام در داد * شراب عاشقانش نام كردند
ز بهر صيد دلهاى جهانى * كمند زلف خوبان دام كردند
بگيتى هر كجا درد دلى بود * بهم كردند و عشقش نام كردند
سر زلف بتان آرام نگرفت * ز بس دلها كه بىآرام كردند
چو گوى حسن در ميدان فگندند * بيك جولان دو عالم رام كردند
ز بهر نقل مستان از لب و چشم * مهيّا پسته و بادام كردند
از آن لب كاز دَرِ « 1 » صد آفرينست * نصيب بىدلان دشنام كردند
به مجلس نيك و بد را جاى دادند * به جامى كار خاص و عام كردند
بغمزه صد سخن با جان بگفتند * بدل ز ابرو دو صد پيغام كردند
جمال خويشتن را جلوه دادند * بيك جلوه دو عالم رام كردند
دلى را تا بدست آرند هر دم * سر زلفين خود را دام كردند
نهان با محرمى رازى بگفتند * جهانى را از آن اعلام كردند
چو خود كردند راز خويشتن فاش * عراقى را چرا بدنام كردند
* *
ساقى ز شكر خنده شراب طربانگيز * در ده كه بجان آمدم از توبه و پرهيز
در بزم ز رخساره دو صد شمع برافروز * وز لعل شكربار مى و نقل فرو ريز
هر ساعتى از غمزه فريبى دگر آغاز * هر دم ز كرشمه شر و شور دگر انگيز
هامش
( 1 ) - از در : لايق