آن دل كه برخسار تو دزديده نظر كرد * او را بسر زلف نگونسار درآويز
و آن جان كه بدام سر زلف تو درافتاد * قيدش كن و بسپار بدان غمزهء خونريز
در شهر ز عشق تو بسى فتنه و غوغاست * از خانه برون آ بنشان شور و شغب ، خيز !
چون طينت من از مى مهر تو سرشتند * كى توبه كنم از مى ناب طربانگيز
اى فتنه ، كه آموخت ترا كاز رخ چون ماه * بفريب دل اهل جهان ناگه و بگريز
خواهى كه بيابى دل گم كرده عراقى * خاك دَرِ ميخانه بغربال فرو بيز
* *
خيزيد عاشقان ، نفسى شور و شر كنيم * وز هاى و هو جهان همه زير و زبر كنيم
از تاب سينه آتشى اندر جگر زنيم * و ز آب ديده سينهء تفسيده تر كنيم
در ماتم خوديم ، بيا زار بگرييم * خاكستر جهان همه بر فرق سر كنيم
نعره ز جان زنيم همه روز تا بشب * ناله ز درد دل همه شب تا سحر كنيم
تا چند چاشت ما همه از خوان غم بود * تا كى وجوه شام ز خون جگر كنيم
آهى برآوريم سحرگه ز سوز دل * وين بخت خفته را دمى از خواب بركنيم
زارىكنان بدرگه دادار خود رويم * نعرهزنان به پيش سرايش گذر كنيم
باشد كه يك نفس نظرى سوى ما كند * دزديده آن نفس برخ او نظر كنيم
آن لحظه از عراقى باشد كه وارهيم * گر زو رها شويم سخن مختصر كنيم
* *
بيا كه بىتو بجان آمدم ز تنهايى * نماند صبر و مرا بيش ازين شكيبايى
بيا كه جان مرا بىتو نيست برگ حيات * بيا كه چشم مرا بىتو نيست بينايى
اگر جهان همه زير و زبر شود ز غمت * ترا چه غم كه تو خو كردهاى بتنهايى
حجاب روى تو هم روى تست در همه حال * نهانى از همه عالم ز بس كه پيدايى
عروس حسن ترا هيچ دَرنمىبايد * بگاه جلوه مگر ديدهء تماشايى
نديده روى تو از عشق عالمى مرده است * يكى نمانَد اگر خود جمال بنمايى