* *
هركه را جامه ز عشقى چاك شد * او ز حرص و عيب كلّى پاك شد
شاد باش اى عشق پرسوداى ما * اى طبيب جمله علّتهاى ما
اى دواى نخوت و ناموس ما * اى تو افلاطون و جالينوس ما
جسم خاك از عشق بر افلاك شد * كوه در رقص آمد و چالاك شد
* *
عاشقى پيداست از زارىّ دل * نيست بيمارى چو بيمارى دل
علّت عاشق ز علّتها جداست * عشق اصطرلاب اسرار خداست
هرچه گويم عشق را شرح و بيان * چون بعشق آيم خجل باشم از آن
گرچه تفسير قلم روشنگرست * ليك عشق بىزبان روشنترست
خود قلم اندر نوشتن مىشتافت * چون بعشق آمد قلم بر خود شكافت
* *
اين جهان همچون درختست اى غلام * ما برو چون ميوههاى نيمخام
سخت گيرد خامها مر شاخ را * ز آنكه در خامى نشايد كاخ را
چونكه پخت و گشت شيرين لبگزان * سست گيرد شاخها را بعد از آن
سختگيرىّ و تعصب خامى است * تا جَنينى كار خون آشامى است
* *
گفت معشوقى بعاشق كاى فتى * تو بغربت ديدهاى بس شهرها
گو كدامين شهر از آنها خوشترست * گفت آن شهرى كه در آن دلبرست
خوشتر از هر دو جهان آنجا بود * كه مرا با تو سر و سودا بود
* *
ترك لذّتها و شهوتها سخاست * هركه در شهوت فروشد برنخاست
اين سخا شاخيست از سروِ بهشت * واىِ او كز كف چنين شاخى بهشت