* *
چونكه بد كردى بترس ، ايمن مباش * ز آنكه تخم است و بروياند خداش
رازها را مىكند حق آشكار * چون بخواهد رُست تخم بد مكار
بر بديهاى بدان رحمت كنيد * و ز منى و خويشبينى كم كنيد
تا مبادا غيرت آيد در كمين * سرنگون افتيد در قعر زمين
( از مثنوى )
كى باشد و كى باشد و كى باشد و كى * مى باشد و مى باشد و مى باشد و مى
من باشم و من باشم و من باشم و من * وى باشد و وى باشد و وى باشد و وى
*
گريم ز غم تو زار و گويى زرقست * چون زرق بود كه ديده در خون غرقست
تو پندارى تمام دلها دل تست * نىنى صنما ميان دلها فرقست
*
گر با تو بُوَم نخسبم از ياريها * ور بىتو بُوَم نخسبم از زاريها
سبحان اللّه هر دو شب بيدارم * تو فرق نگر ميان بيداريها
*
تا رهبر تو طبع بدآموز بود * بخت تو مپندار كه پيروز بود
تو خفته بصبح و شب عمرت كوتاه * ترسم كه چو بيدار شوى روز بود
*
اين مستى من ز بادهء حمرا نيست * اين باده بجز در قدحِ سودا نيست
تو آمدهاى كه بادهء من ريزى * من آن هستم كه بادهام پيدا نيست
*
اوّل بهزار لطف بنواخت مرا * آخر بهزار غصّه بگداخت مرا
چون مُهرهء مِهرِ خويش مىباخت مرا * چون من همه او شدم برانداخت مرا