تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
*
در مذهب عاشقان قرارى دگرست * وين بادهء ناب را خمارى دگرست هر علم كه در مدرسه حاصل گردد * كار دگرست و عشق كارى دگرست
*
در سينهء هركه ذره‌يى دل باشد * بىعشق تو زندگيش مشكل باشد با زلف چو زنجير گره در گرهت * ديوانه كسى بود كه عاقل باشد
*
انصاف بده كه عشق نيكوكارست * ز آنست خلل كه طبع بدكردارست تو شهوت خويش را لقب عشق نهى * از عشق تو تا عشق رهى بسيارست
*
هر ديده كه در جمال جانان نگرد * شك نيست كه در قدرت يزدان نگرد بيزارم از آن ديده كه در وقت اجل * از يار فرو ماند و در جان نگرد
*
جز من اگرت عاشق شيداست بگو * ور ميل دلت بجانب ماست بگو ور هيچ مرا در دل تو جاست بگو * گر هست بگو ، نيست بگو ، راست بگو
*
در مسلخ عشق جز نكو را نكشند * لاغر صفتان زشت‌خو را نكشند گر عاشق صادقى ز كشتن مگريز * مردار بود هر آنكه او را نكشند
*
آنكس كه ترا شناخت جانرا چكند * فرزند و عيال و خاندانرا چكند ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى * ديوانهء تو هر دو جهان را چكند