تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 980

مساهمون:

ص٩٨٠
« . . . همچنين هر قرن قاعدهء كرامت و بنياد ولايت را والايى مىنهاد تا عهد شيخ امام اجل سلطان طريقت و شريعت ، نور ملت و حقيقت ابو سعيد بن ابى الخير قدس اللّه روحه العزيز ، آنچه مطلوب همگنان است و بود از ولايت ، در كنار وى نهادند ، و او را بانواع لطايف مخصوص كردند ، كه ديگران از بلوغ ادنى درجهء آن قاصر بودند ، چون نور ولايت ظاهر و باطن او را شامل شد ، عبارت از آن اين آمد كه : ليس فى الجبة غير اللّه . چون محققان اين بشنيدند گفتند ولايت بكمال رسيد ، وراى كمال اين در جهان راهى نماند كه ديگران خود را با حق اثبات ميكردند ، لاجرم آن اثبات حجاب راه ايشان آمد ، از بلوغ كمال درجهء ولايت ، چون شيخ ابو سعيد قدس اللّه روحه خود را از راه برداشت و همه اثبات حق كرد ، لاجرم خداوندان بصيرت كه نظر پاك داشتند ، برين متفق شدند كه پيش ازو در ولايت هيچ‌كس را اين درجه و منزلت نبودست و وراء اين درجه نتواند بود مر آدمى را بعد از نبوت . و چون جوهر آن عزيز را قدس اللّه روحه چندين شرف بود ، مؤلف اين كلمات در مدت عمر طالب آثار و انفاس متبرك آن بزرگ مىبود و در خاطر جمع مىكرد و از كثرت علائق در تأليف اين تكاسل مىنمود . چون استدعاى طالبان عاشق و رغبت مريدان صادق بسيار شد از حق سبحانه و تعالى استعانت خواست در نبشتن و جمع كردن اين كلمات تا اعتقاد خلق بمطالعهء آن فوايد بدان روضهء مقدس زيادت شود ، و از مطالعهء اين كلمات برحمت حق آراسته‌تر گردند كه عند ذكر الصالحين تنزل الرحمة و ترتيب اين كلمات بر پنج باب نهاده شد ، بتوفيق اللّه عز و جل . . . »

اسرار التوحيد

اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد ، از امهات كتب متصوفه و از جملهء آثار شيواى پارسى است . مؤلف اين كتاب محمد بن المنور بن شيخ الاسلام ابى سعد بن ابى طاهر سعيد بن ابى سعيد فضل الله بن ابى الخير الميهنى ، از نوادگان ابو سعيد ابو الخير است . دربارهء احوال ابو سعيد ابو الخير و اشعار منسوب به او پيش ازين سخن گفته‌ايم « 1 » . ابن المنور اسرار التوحيد را دربارهء احوال و اخبار و اقوال و كرامات جد خويش از مجموعهء روايات و اطلاعاتى كه درين باره داشته ، گرد آورده و بنابر آنچه در آغاز پاره‌يى از نسخ اين كتاب آمده است بابو الفتح غياث الدين محمد بن سام پادشاه غورى ( متوفى بسال 599 ) تقديم داشته است : مؤلف كتاب بعد از حادثهء غزان ( 548 ) و قتل‌ها و ويرانيهاى آن وحشيان در خراسان و كشتارى كه در ميهنه كرده و ويرانى كه در آنجا پديد آورده بودند ، آنچه را كه تا آن روزگار از شيوخ و
هامش
( 1 ) - مجلد اول از همين كتاب ، چاپ دوم ص 607 - 609