تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 977

مساهمون:

ص٩٧٧
خيال طلعت تو سوى خاطرم هر دم * دو اسبه تازد تا صبر من شكار كند بسا غما كه دلم خورد در جدايى تو * اگر دلم نخورد غم بگو چكار كند ز غم بنالم هر شب چو مادر مشفق * كه در فراق پسر نالهاى زار كند اگر ضميرم بر چرخ سايه اندازد * زهاب چشمهء خورشيد را شرار كند نشاط بود مرا با تو در شمار بسى * كژ آيد آرى هرچ آدمى شمار كند شراب وصل تو بسيار خورده‌ام چه عجب * اگر كنون ز غم فرقتم خمار كند ز روزگار بدين روزگار افتادم * چنين ستمها بر مرد روزگار كند نگارخانهء اندوه شد دلم ز آنروى * ز راه ديده به خون روى من نگار كند بلى چو دامن برچيند از كسى دولت * زمانه خون دلش زود در كنار كند ز بيقرارى كارم بجان رسيد همى * نعوذ باللّه اگر هم بر اين قرار كند به صد جفا و بلاى زمانه در بندم * بلى زمانه گر اينست ازين هزار كند چو مرد را همه بىاختيار بايد زيست * عجب نباشد اگر مرگ اختيار كند بكردگار پناهيده‌ام كه چارهء من * اگر كسى نكند فضل كردگار كند

تاريخ بخارا

يا مزارات بخارا از جملهء كتب معتبر تاريخ به زبان پارسى است . اين كتاب را اصلا ابو بكر محمد بن جعفر نرشخى بتازى بنام امير حميد ابو محمد نوح بن نصر سامانى ( 331 - 343 ) نوشته و خود بقول سمعانى در الانساب در 286 ولادت يافته و بسال 348 درگذشته است . اين كتاب را در اوائل قرن ششم ابو نصر احمد بن محمد بن نصر القباوى از مردم « قبا » ى بخارا به خواهش بعضى از دوستان با تلخيص آن و حذف بعض مطالب بپارسى ترجمه كرد . و مطالبى هم از كتب ديگر مانند خزائن العلوم ابو الحسن عبد الرحمن بن محمد النيشابورى و تاريخ بخاراى ابو عبد اللّه محمد بن احمد البخارى الغنجارى بر آن افزوده و كتاب خود را بسال 522 بپايان برده است . در تاريخ 574 محمد بن زفر بن عمر ترجمهء قباوى را تلخيص كرد و آن را بنام صدر الصدور صدر جهان برهان الدين عبد العزيز بن عمر بن عبد العزيز بن مازه از صدور