آل مازهء بخارا « 1 » درآورد و آن همين كتابست كه دربارهء آن سخن ميگوئيم و موجود است .
گويا بعد ازين تاريخ نيز ديگرى درين كتاب دست برده و بعضى حوادث را تا دورهء مغول بر آن افزوده است « 2 » . اين كتاب را يك بار « شفر » در مجموعهء متون فارسى بطبع رسانيده و بار ديگر آقاى مدرس رضوى آن را با مقابلهء دو نسخهء ديگر كه در دست داشت با مقدمه در سال 1317 در تهران چاپ كرده است . نثر محمد بن زفر ساده و بسيار روان و بىپيرايه است و از بعض موارد كتاب او آثار كهنگى زبان مشهود مىگردد . كتاب او شامل اطلاعات ذيقيمتى در باب بخارا و فتح آن بدست مسلمين و احوال آن پيش از تسلط سامانيان و در دورهء سلطنت آن خاندان است . در مقدمهء اين كتاب چنين آمده است :
« چنين گويد ابو نصر احمد بن محمد بن نصر القباوى كه ابو بكر محمد بن جعفر النرشخى كتابى تأليف كرده است بنام امير حميد ابو محمد نوح بن نصر بن احمد بن اسمعيل السامانى رحمه اللّه تعالى در ذكر بخارا و مناقب و فضائل او و آنچه در ويست و در روستاهاى وى از مرافق و منافع ، و آنچه بوى نسبت دارد ، و ذكر احاديثى كه در فضيلت بخارا آمده است از رسول صلى اللّه عليه و سلم و از اصحاب و تابعين و علماى دين رضوان اللّه عليهم اجمعين . و تأليف اين كتاب به عربى بود بعبارت بليغ در شهور سنهء اثنين و ثلاثين و ثلثمائة ، و بيشتر مردم به خواندن كتاب عربى رغبت ننمايند ، دوستان از من درخواست كردند كه اين كتاب را بپارسى ترجمه كن ، فقير اجابت كرده ترجمه كردم در جمادى الاول سنهء اثنين و عشرين و خمسمأته ، و چون در نسخهء عربى ذكر چيزهايى بود كه در كار نبود و نيز طبيعت را از خواندن آن ملالتى مىافزود ، ذكر آن چيزها كرده نشد . و در شهور سنهء اربع و سبعين و خمسمأته كمترين بندگان محمد بن زفر بن عمر بطريق اختصار ذكر كرد به جهت مجلس عالى صدر صدور جهان خواجه امام اجل اعز برهان الملة و الدين سيف الاسلام و المسلمين حسام الائمة فى العالمين سلطان الشريعة ظهر الخلافة و امام الحرمين مفتى الخافقين كريم الطرفين ذو المناقب و المفاخر عبد العزيز . . . »
حالت و سخنان شيخ ابو سعيد ابو الخير
اين نام با توجه باشارهء محمد بن منور صاحب اسرار التوحيد بكتابى داده شده است كه يكى از بازماندگان بو سعيد در شرح احوال و سخنان جدّ خود نوشته بود . محمد بن منوّر گويد :
هامش
( 1 ) - دربارهء او رجوع شود به همين كتاب ص 59 - 60
( 2 ) - براى نمونه رجوع شود به تاريخ بخارا چاپ آقاى مدرس رضوى ص 31 و 42